3- شرح حال و آثار شیخ مفید (رحمة الله علیه) / از مقدّمۀ مصحّح چاپ علمیّۀ اسلامیّه
ص: 4
*[در مورد شارح این رساله: شیخ مفید:] شيخ جليل محمد بن محمد بن نـُعمان بن عبد السلام [حارثی] بغدادى [م413ق] (نسب او طبق تحقيق شاگردش نجاشى به يَعرُب بن قـَحطان ميرسد). از اكابر علما و و اعاظم متكلمين شيعه و شيخ مشايخ اماميه ميباشد. در عصر خويش در علوم مختلفه عقليه و نقليه محققى بىنظير و بخصوص در فن كلام بىبديل بوده بىنهايت حاضر جواب و در حمايت شريعت سيد المُرسَلين(ص) و ترويج و اثبات مذهب [و عقائد] حَقـّۀ جعفرى كوششى بسزا داشته و بتصديق علماى اسلام (كـُلّ ُ مَن تأخـَّرَ عَنهُ استـَفادَ عَنه)[=هرکه پس از او آمده، از او استفاده کرده و بهرمند گشته است].
ابن طـَىّ در "تاريخ اماميه" گويد: او شيخ مشايخ و زبان طايفه اماميه و رئيس علوم كلام و فقه و جدل [به نحو مؤدّبانه و أحسَن] بوده و در دولتِ آل بويه مناظرات عظيمى با مخالفان خود نموده و آنها را مُلزَم ميكرده؛ بسيار كثير الصَّدَقات با خضوع و خشوع و كثير الصَّلاة و الصَّوم بوده و لباسهاى خشن مي پوشيده؛ جثه نحيف و گندمگون و ميانهقد داشته؛ چه بسيار كه عَضـُد الدَّوله ديلمى [بزرگترین امیر آل بویه – م372ق] او را زيارت مينمود. هفتاد و شش سال زندگى نمود و در حدود دويست تصنيف داشته؛ جنازه او را هشتاد هزار شيعه مشايعت نمودند.
چون پدرش در واسط بمعلمى اشتغال داشت او را ابن المعلم ميگفتند و نيز داماد او ابو يَعلىَ الجعفرى گفته است: «ما كانَ المفيدُ يَنامُ مِنَ اللـَّيل اِلاّ هَجعَة ً ثمَّ يَقومُ يُصَلـِّى اَو يُطالِعُ اَو يُدَرِّسُ اَو يَتلـُو»[= شیخ مفید نمیخوابید در شب مگر اندکی؛ سپس بر میخاست و نماز میخواند یا مطالعه میکرد یا تدریس مینمود و یا تِلاوت قرآن میکرد].
اين مرد بزرگ كه افتخار عالم تشيع است و استادانى مانند شيخ ابو جعفر صدوق و ابن قولـَوَيه قمى و ابن جُنـَيد را درك نموده و شاگردانى مانند شيخ طوسى و سيد مرتضى و سيد رضى و كـَراچَكى و نجاشى بعالـَم ديانت تقديم داشته، در سال سيصد و سى و شش هجرى در قـَريَۀ سُوَيقة بن البصرى از دهات عُكبَرَى (بر وزن پُربَهاء) در ده فرسنگى بغداد چشم بدين جهان گشود و در رمضان 413 ق در حدود سن هفتاد و هفت سالگى از اين جهان فانى بعالـَم جاودانى رخت بربست و سيد مرتضى در ميدان اُشنان (در بغداد) بر او نماز خواند و كتبى مانند اِرشاد، و اِفصاح و اَمالىّ و تصحيح الاعتقاد ([شرح] كتاب حاضر) و الجُمَل و ... براى آيندگان به ارث گذاشت.
ص: 5
قبر شريفش در بُقعۀ كاظميّه [=کاظمَین عِراق] پائين پا نزد قبر شيخش ابن قولـَوَيه قمى مورد زيارت شيعيان است.
در وجه تسميۀ او به "مفيد"، دو وجه در كتب تاريخ و رجال ذكر شده: وجه اول چند فقره توقيع رفيع همايونى است كه از ناحيه مقدسه [=امام زمان عج] در شأن شيخ وارد شده و او را بخطاب:الأخ السّديد و المَولىَ الرَّشيد الشـَّيخ المُفيد ... مفتخر فرمودهاند.
وجه دوم آنكه مخالفين باو لقب دادهاند و آن چنان بوده كه روزى قاضى عبد الجبّار معتزلى در بغداد در مجلس درس نشسته بود كه شيخ مفيد ناشناس آمد و در صفِّ نِعال [=کفشها] نشست و از قاضى اجازت سؤال خواست. قاضى گفت بپرس. فرمود: خبرى كه شيعه نقل ميكنند [از لسان پیامبر اکرم –ص]:«مَن كـُنتُ مَولاهُ فـَعـَلِىّ ٌمَولاهُ» [= هر که من مولای اویم، پس علی مولای اوست] مسلـَّم است كه پيغمبر در روز غديرخم [در حجّة الوداع] فرمود و يا شيعيان ساختهاند؟! [قاضی سنی] گفت: خبر صحيح است. [مفید] گفت: بلفظ "مولا" چه ميخواهيد؟ [قاضی سنی] گفت: اَولىَ[= دارای ولایت و برتری]. [مفید] گفت: پس اين خِلافها و خصومتها چيست؟ قاضى گفت: "برادر! اين خبر روايت است و خلافت ابو بكر دِرايَت [= فهم] و مردم عاقل از بهر روايت ترك درايت نكنند!!". شيخ [مفید] گفت: چه ميگوئيد در اين خبر كه پيغمبر (ص) فرمود: "يا علىّ ُ حَربُكَ حَربى و سِلمُكَ سِلمى"[=ای علی، جنگ تو جنگ من و صلح تو صلح من است]. قاضى گفت: صحيح است! شيخ[مفید] گفت پس در حق اصحاب جَمَل [پیروان عایشه و طلحه و زُبَیر که با علی(ع) جنگیدند] چه ميگوئى؟! همانا بقول تو كافِرند! قاضى گفت: ايشان توبه كردند!! شيخ گفت: "اى قاضى [بقول خودت:] حرب درايت است [و همه فهمیده اند] و توبه روايت؛ و مردم عاقل درايت را به روايت از دست ندهند!!". قاضى سر در پيش افكند و بعد گفت تو كيستى؟ گفت محمد بن محمد بن نعمان. قاضى برخاست و او را بجاى خويش نشاند و گفت «اَنتَ المُفيدُ حَقـّـًا !»؛ و چون عضد الدوله ديلمى از موضوع مباحثه مطلع شد خِلعَتى [= جامۀ اهدائی] گرانمايه براى شيخ فرستاد و مُقرَّرى[=وجه ماهیانه] براى او و اصحابش مُقرَّر فرمود و غالباً او را در خانهاش زيارت ميكرد و در ايام مرض هم او را عيادت مینمود.
براى ادخال سرور در قلب شيعيان و توجه بمقام علمى و حاضر جوابى اين گونه نوابغ عظيم الشأن، قضيّۀ ذَيل را بنقل از "مجالس المؤمنين" قاضى نور اللّه شوشترى [شهادت 1019 ق] زينت افزاى اين صفحات مينمائيم.
قاضى گويد از جمله اهل ضلال كه در دست شيخ نابود و مضمحلّ و پايمال شد قاضى ابو بكر باقِلاّنى است. روزى در مناظره با شيخ چون مرغ
ص: 6
رميده از شاخى بشاخى و مانند غريقى بهر حشيشى متوسل ميگرديد. چون شيخ راه فرار او را بست و او را بيچاره كرد، باقِلاّنى خواست شيخ را خوش آمدى گويد كه از تعقيب و الزام او دست بردارد و بيش از اين او را شرمنده و رسوا نسازد؛ اعتراف به قدرت شيخ در فنون علم نموده و [به تمسخر] گفت: «أ لَكَ في كـُلِّ قِدر ٍ مِغرَفـَة ٌ؟!!» يعنى: آيا ترا در هر ديگى كفگيرى است؟!! شيخ گفت: (نِعمَ ما تـَمَثـَّلتَ بـِاَدَواتِ اَبيكَ!!) يعنى: خوب به ادوات [شغلی] پدر باقلاپزت تمثيل كردى!! اهل مجلس بر باقِلاّنى بسى بخنديدند.
در احاديث آمده كه: "هر كه در روز صادقتر و باصفاتر [باشد] رؤياى شب او صادقتر است". رؤياى مشروحۀ زير درجۀ صفا و صَداقت آن بزرگوار را ميرساند.
شيخ در خواب ديد كه حضرت فاطمۀ زهرا (سَلامُ اللّهِ علـَيها) حَسَنين (ع) را پيش او آورده و فرمودند: "يا شـَيخ ُ! عَلـِّمهُمَا الفِقهَ[=ای شیخ، به آندو فقه بیاموز!]" شيخ پس از بيدارى در نِهايتِ حَيرَت بود تا آنكه صبح همان شب فاطمه والده ماجدۀ سيد مرتضى و سيد رضى - دو پسر خود - را كه در آن موقع صغير بودند پيش شيخ آورد و شيخ براى رعايت جلالت آن مُخدَّره [=بانوی پوشیده و نجیب] سلامش كرده و بپاى ايستاد، تا بعد از اداى احترامات معموله، فاطمه [مادر آندو] همان عبارت مذكوره در رؤياى شيخ را بزبان آورده و گفت: "يا شيخ؛ اينها دو پسران منند «قـَد اَحضـَرتـُهـُما اِلـَيكَ لِتـُعَلـِّمَهـُمَا الفِقهَ»[= آندو را نزدت آورده ام تا فقه بدانها بیاموزی!]. پس شيخ گريست و خواب را بدان مخدّره نقل [کرد] و بتعليم آن دو برادر والاگهر اهتمام تمام نمود.
*تنبيه: شيعيان از عالم و عامى با خواندن شرح حال امثال صدوق و مفيد بايد عبرت گيرند كه اين خادمان عالم بشريت و ديانت با سنين عمر كم و آن همه اشتغالات درسى و فتوائى و اينكه براى شنيدن يك حديث از شهرى بشهرى ميرفتند و آن همه فشار سلاطين و دُوَل زمان و بودن در عصر تقيّه [=پرهیز از افشاء عقیده] و اختناق دينى و نبودن وسائل و ... چگونه براى حمايت دين اسلام و ترويج مذهب حَقّ جعفرى(ع) و اِحياءِ آثار اهل بيت عصمت و طهارت (ع) كوشا بودند و با اين همه گرفتاريها باز هم موفق مىشدند كه در حدود دويست يا سيصد تصنيف براى ما بيادگار بگذارند! و هيچ كارى آنان را از كار ديگر باز نميداشت!... ص: 7
...و كثرت تأليفات علامه حِلـّى و علامه مجلسى و ... [نیز] معروف خاصّ و عامّ است - رضوانُ اللهِ علـَيهـِم اَجمَعينَ و كـَثـَّرَ اللَّهُ اَمثالـَهُم. رسول اكرم(ص) فرموده: "من مسئولم و شما هم مسئوليد!". خداوند متعال همه ما را هم موفق فرمايد كه بسهم خويش در ترويج و حمايت شريعت محمدى (صلـَّى اللهُ علـَيهِ و آلِهِ و سلـَّم) و انتشار و تبیين مكتب اهل بيت عصمت (ع) بيش از پيش كوشا باشيم (ح- ف).
[*در بخش عربی سایت، 192 اثر از آثار شیخ مفید به عربی را بنقل از أعیان الشیعة، مورد اشاره و گاه توضیح قرار داده ایم؛ رجوع شود. در اینجا، تنها به برخی از آن آثار اشاره کرده و توضیحات لازم را برای فارسی زبانان می آوریم:
1- المُقنِعَة[فی فقه الأمامیّة]: کتابی در یک جلد، در فقه روائی شیعه، که در آن، روایات را بصورت فتوی درآورده و در حکم "توضیح المسائل" شیخ مفید است. این کتاب توسّط "جامعۀ مدرّسین قم" توأم با تحقیق به چاپ رسیده است. شیخ طوسی – شاگرد شیخ مفید – کتاب "تهذیب الأحکام" (در 10 جلد) را – که یکی از کتب اربعۀ صحیحۀ شیعه است – در شرح همین المُقنِعَۀ استادش – با استخراج منابع و مَآخِذ روائی هر فتوی - نوشته است.
2- کتابٌ فِی المُتعَة: در اثبات مشروع بودن ازدواج موقت و احکام آن.
3- وَقعَة الجَمَل: در تاریخ و حوادث جنگ جَمَل(= شتر؛ که عایشه در آن جنگ بر شتر سوار بود) و اثبات خروج عایشه و طلحه و زبیر از اطاعت رسول خدا(ص) بسبب این جنگ که علیه حضرت علی(ع) براه انداختند.
4- ایمانُ ابی طالب ٍ(علیه السّلام): در اثبات ایمان و اسلام جناب ابوطالب(ع)، پدر گرامی حضرت علی(ع)، از منابع و مدارک مورد قبول نزد شیعه و سُنی؛ و اینکه سُنـّیان از روی عِناد و لِجاج و حسد در حقّ علی(ع)، اسلام و ایمان ابی طالب را انکار کرده اند.
5- إمامة أمیر المؤمنین(ع) من القرآن: در اثبات امامت و خلافت بلافصل حضرت علی(ع) از آیات قرآنی که به اعتراف خود سُنـّیان، در شأن آن حضرت نازل شده اند.
6- المسألة الموضِحَة فی تزویج أمیرالمؤمنین(ع) بـِنتَهُ من عُمَر (رقم 80 و 185 بخش عربی): مسآله ای بیانگر تحقیق در مورد اینکه آیا حضرت علی(ع) دختر خود (اُمّ کلثوم) را به عقد عُمَر بن خطـّاب درآورده؟! با وجود علم آن حضرت به فسق و عدم ایمان عُمَر در باطن، و حسد و دشمنی او با آن حضرت. شیخ مفید در این رساله-ص13- بیان داشته که خبر این ازدواج توسّط زُبَیر بن بَکـّار (م256ق) نسَب شناس و قاضی عهد مُعتصِم عبّاسی، نقل و روایت شده، و این شخص از سُنـّیانی بوده که کینۀ او نسبت به حضرت علی(ع) معروف است؛ پس چگونه میتوان این شخص را مُوثـَّق دانست؟! آنهم با وجود چند ضدّ و نقیض در داستان این ازدواج... و آنهم با وجود روایت کردن عدم قبول حضرت علی(ع) و در جای دیگر، قبول کردن آن حضرت از روی اِکراه و اجبار... پس چنین حدیث و روایتی از اعتبار ساقط می باشد.
7-أجوبَة المسائل السَّرَویَّة: پاسخ به سؤالات اهل ساری (در مازندران ایران)، که در در صفحات 62 تا 64 این رساله نیز اثبات میکند که داستان ازدواج عمر با دختر حضرت علی(ع) اگر راست هم باشد، دلالتی بر فضیلت و خوبی عمر بن خطاب ندارد...
8- المسآلة المُوضِحَة فی تزویج [النـَّبیّ (ص) ابنتـَیهِ] مِن عثمانَ (رقم 80 و 125 بخش عربی): شبیه رسالۀ مذکور در فوق است؛ در اثبات سبب و حکمت موافقت پیامبر اکرم(ص) در امر ازدواج دو دخترش (زینب و رُقـَیَّة) با عثمان بن عَفـّان، با وجود علم آن حضرت به فسق و نفاق و عدم ایمان عثمان در باطن؛ و اینکه این ازدواج دلیلی بر خوبی یا فضیلت عثمان نیست (بلکه در روایات معتبره آمده که: رُقیّه – دختر حضرت رسول(ص) – بر اثر ضربات سختی که عثمان هنگام کتک زدن، به بدن او وارد ساخت – که چرا پنهان شدن عموی عثمان (مُغیرَة بن ابی العاص – دشمن پیامبر) را در خانۀ عثمان، به پدرش رسول الله(ص) گزارش کرده است – جان سپرد و پیامبر اکرم(ص) نیز دانست که عثمان آن دختر را کشته و با وجود آنکه سخت اندوهگین شد، جهت پرهیز از ایجاد فتنه میان مسلمانان صدر اسلام، سکوت فرمود... - فروع الکافی، شیخ کـُلـَینی، 3/251-253 باب الجنائز، حدیث: 504؛ الإحتجاج، شیخ طـَّبَرسیّ، 1/94-96، حدیث:156؛ بـِحارُ الأنوار، علامه مجلسی، 31/174 و 22/158و162و202).
9- الرّدّ ُعَلی الحَلاّجیّة؛ أو: الرّدّ علی أصحاب الحلاّج: در اثبات کفر و ارتداد حسین بن منصور حلاّج (صوفی مقتول و بدارآویخته در سال 309 هجری قمری) و اصحاب و پیروان او که اعتقاد به عقیدۀ کفرآمیز "وحدت وجود" داشته اند و در اینکه هرکس چنین عقیده ای را بپذیرد از اسلام خارج میشود و مرتدّ است ... باید دانست که اساس شیوع خرافۀ "وحدت وجود" در میان برخی مسلمان نمایان، همین شخص گمراه بوده که ادّعای نایب امام زمان(عج) بودن و بابیّت از طرف آن حضرت را نیز نموده و از جمله افرادی است که خود امام زمان(عج) توقیع(= نوشتۀ صادر شده) در لعن و بَرائت و بیزاری از او و پیروانش صادر فرموده است. جناب حسین بن رَوح نوبختی – نائب سوّم از نوّاب اربعه – نیز از جمله فقهای بغداد بوده که حکم شرعی به وجوب اعدام حلاّج صادر نموده و قتل او را بسبب کفر و ارتداد و گمراه ساختن مردم، واجب دانسته است. توقیع حضرت مهدی(عج) در لعن و برائت از حلاّج، بحدّی معتبر و معروف میباشد که ملا محسن فیض کاشانی نیز - با آنکه خود از هواداران صوفیّه بوده – آنرا در "نوادر الأخبار"(ص235) آورده و صحّت آنرا پذیرفته است! شیخ بهاء الدّین عامِلی (شیخ بهائی) نیز در حاشیۀ منظومۀ "شیر و شکر" خودش، قطعه شعری، با وزن متفاوت، در این رابطه سروده است:
کـفر "حلاّج" و لعــن آن ناکِث - * از حُسَین بن رَوح نائب ثالث
حجّت آمد برایَت ای "بی دین!" * بوده امر "امام غائب" ایـن!...
10- تفضیلُ الأئمّة (ع) علـَی الملائکة: در اثبات فضل و برتری امامان معصوم(صلوات الله علیهم) بر جمیع فرشتگان، حتی بر جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و عزرائیل – علیهم السّلام.
11- مسألة فی قول النـَّبیّ(ص)"اصحابی کـَالنـّـُجوم": مسأله ای در بررسی حدیثی که سنـّیان از پیامبر(ص) روایت کرده اند که فرموده: "اصحاب من مثل ستارگانند..." و اینکه اگر فرضاً این حدیث، معتبر و صحیح بوده و جعلی نبوده باشد، بازهم نمیتوان آنرا شامل منافقان و فاسقان و بدکاران صحابۀ پیامبر اکرم(ص) دانست؛ زیرا آن حضرت هیچگاه امّت خود را امر به اطاعت و تبعیّت از فرد فاسق یا بدکار یا منافق نمیکند و چنین امری خِلاف اصول اساسیّۀ اسلام است...
12- مسألة [قول النبیّ ص] اِنـّي مُخلـِّفٌ فيكم الثـِّقلـَين [کتابَ اللهِ و عِترَتی]: رساله ای در بیان حدیث شریف و متواتر ثِقلـَین، که سنـّی و شیعه آنرا روایت نموده اند؛ که پیامبر(ص) فرمودند (با اختلافات جزئی در الفاظ روایت): اِنـّی تارِکٌ فیکـُمُ الثـِّقلـَین کتابَ اللهِ و عِترَتی؛ ما تمَسَّکتـُم بهـِما لـَن تـَضِلـّـُوا اَبَداً (= من در میان شما مسلمانان دو امانت گرانبها به ودیعه میگذارم: کتاب خدا و عِترت خودم (= اهل بیت – ع) را؛ و تا آن زمان که به آندو تمسّـُک بجویید (و از آندو جدا نشده باشید) هرگز گمراه نخواهید شد) (جهت مشاهدۀ منابع فراوان و معتبر اهل سنـّت در نقل این حدیث، رجوع شود به کتاب "فضائل الخمسة مِن الصِّحاح السِّتـّةِ" – السیّد مرتضی الفیروزآبادی – نشر الإسلامیّة – طهران؛ الباب 56 في قول النبي صلى الله عليه و آله و سلم: اني تارك فيكم الثقلين ..... المجلـَّد 2 / ص 43 الى 53؛ نیز ترجمۀ همین کتاب با نام "فضائل پنج تن عليهـِمُ السلام در صِحاح ششگانۀ اهل سنت" ترجمه: محمّد باقر ساعدی – نشر فیروزآبادی- باب 56 در فرمایش پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله:«انى تارك فيكم الثقلين» ..... جلد 2/ ص : 241 تا 256).
13- كتابٌ في قوله ص [لعلیّ ع] "أنت مِنـّي بمنزلةِ هارونَ مِن موسى": در بیان فرمودۀ حضرت رسول(ص) در حقّ حضرت علی (ع) که: "تو نسبت به من، مثل هارون (جانشین و برادر حضرت موسی) نسبت به موسی هستی!"(جهت مشاهدۀ منابع این حدیث شریف متواتر در کتب معتبرۀ اهل سنـّت، رجوع شود به: همان کتاب، متن عربی، باب 32، ج1/ ص299-317؛ نیز: همان ترجمه: باب 32، ج 2/ ص9-29؛ نیز: مناقِبُ علیّ بن ابی طالب – کرَّمَ اللهُ وَجهَهُ، ابن المُغازِلیّ الشـّافعی (م483ق) – نشر دارُالأضواء – بَیروت، ص79-87؛ نیز: همین کتاب، ترجمۀ فارسی: سیّد جواد مرعشی، نشر کتابخانۀ آیت الله مرعشی نجفی – قم، ص67-74؛ و نیز: خصائصُ امیرِالمؤمنینَ علیّ بن أبی طالب – کرَّمَ اللهُ وَجهَهُ، احمد بن شعیب ٍ النـَّسائیّ (مِن أئمّةِ أهل السّنـّة – م303ق)، ترجمه: فتح الله نجّارزادگان، نشر "بوستان کتاب"– قم – ایران، ص60-74).
14- جوابات المافـَرّوُخي: جواب سؤالات مُفضـَّل بن سعد بن حسین ماه فرّخی اصفهانی – منسوب به جدّش: ماه فرّخ بن بختیار - صاحِبُ کتاب "محاسن اصفهان" که آنرا در 421 ق به عربی تألیف نموده و معروفست.
15- مسألة في معرفة النبيّ ص بالكتابة: در اثبات آشنائی رسول اکرم(ص) با هر خطّ و هر زبان و هر نوشتار، به اعجاز الهی؛ و نیز اینکه اُمّی بودن حضرت (ص) به اعتبار آنست که استاد ندیده، نه آنکه سواد نداشته باشد!
16- مسألة فی المِعراج: در اثبات جسمانی بودن معراج پیامبر اکرم(ص) با همان بدن زمینی شریف خودشان، که اعتقاد به جسمانی بودن آن بر هر مسلمانی واجب و ضروری است.
17- کتاب العُمدَة (یا:العُمَد، یا:العَمَد) فی الإمامة (رقم 146 و 171 بخش عربی): در عمده ترین و اساسی ترین دلائل امامت ائمّۀ اطهار-علیهـِمُ السّلامُ. عمدة بمعنای چیزیست که بدان اعتماد و تکیه کنند و عُمَد جمع آنست و عَمَد و عُمُد هردو جمع عِماد و عمود بمعنای ستون خانه است.
18- کتاب الأمالیّ: در احادیث املاء شده توسّط مشایخ حدیث؛ که به آن "مجالس" شیخ مفید نیز گویند – همانند أمالی یا مجالس شیخ صدوق - و شامل متفرّقات حدیث میباشد و بارها به چاپ رسیده است.
19- الإختصاص: در اثبات امامت ائمّۀ اطهار- ع – از راه احادیث. بارها چاپ شده است.
20- الإرشاد فی معرفة حُجَج اللهِ علی العِباد: در شرح احوال و شناخت سیرۀ ائمّۀ اطهار-ع- که بارها توأم با ترجمۀ فارسی چاپ و منتشر شده و از بهترین کتب تاریخی شیعه است.
21- شرح اعتقادات الصّدوق، یا: تصحیحُ الإعتقاد: کتابی که در همین سایت، بخشهایی از آن پس از اعتقادات شیخ صدوق، ارائه می شود].




