9- اعتقادات مجلسی(ره) – صفات الهی:

چاپ

و بدان که خداوند، چه در دنیا و چه در آخرت به چشم دیده نمی ‌شود و چنانچه روایتی در باب رؤیت خداوند باشد، باید آن را تأویل [=تفسیر به غیر الفاظ ظاهری آن] نمود.
و بدان که پی بردن به ذات و صفات خداوند ممکن نیست و نفی جمیع صفات خداوند از ذات مقدّسش، قولی باطل است، چنان که این لازمۀ قول قائلین به اشتراک لفظی است [که با نفی معانی حقیقی الفاظ صفات الهی، به زعم باطل خود میخواهند اشتراک لفظی را برطرف سازند! و از جملۀ ایشان است: قاضی سعید قمی و... – شارح].
اثبات صفات خداوند به طوری که سبب نقص در خداوند نباشد، واجب است. مثل اینکه بگویی که: "خداوند عالِم است؛ ولی علم او مانند علم مخلوقات، حادث و قابل زَوال نیست و همچنین علم خداوند حدوث صورتی [از معلوم] (در ذات خدا) نیست، و نیز علم خداوند به وسیله آلات و اسباب نیست و معلول علّتی هم نمیباشد تا از آن برای خداوند اثبات صفت کنی؛ پس ما صفات حسنه را برای خداوند اثبات کرده و صفات دارای نقص [ و حدّ و اندازه، یا] غیر حسنه را از او نفی می‌کنیم، در صورتی که نمیدانیم کُنه و حقیقت آن صفات در خداوند چیست".
و اینکه تو میگویی: "خداوند بر هر چیزی توانا [= قادر/ قدیر] است"؛ [باید بدانی که] قدرت و توانایی در ما مخلوقات صفتی حادث و زاید بر ذات ما است و آلات و اسباب دارد ولیکن در خداوند این گونه نیست؛ [بنابراین] تو میگویی: "خدا قادر است" و از او این اموری را که در ما هست نفی میکنی و میگویی: "قدرت خدا به ذات خود او است و زائد بر ذاتش نیست و حادث هم نیست و آلت و اسباب هم لازم ندارد [زیرا جملگی اینها نوعی نقص یا حدّ است – ش]، بلکه برای ایجاد هر چیزی، تنها ذات [بسیط و مُبرّا از هر حدّ و نقص] خداوند کافی است.
میگویی که"خداوند صاحب اراده [=مُرید] میباشد" و این را می ‌دانی که در ما مخلوقات، اراده شامل اموری می‌شود که اول انسان آنچه را می ‌خواهد تصور کند و نفع [ و غایت و نتیجۀ] آن را هم در نظر بگیرد و یقین هم داشته باشد که از آن کار منفعت [و آن غایت و نتیجه] حاصل می‌ شود، و بعد از تردید [ و اندیشیدن] در انجام و عدم انجام آن کار، کم کم به انجام آن تمایل پیدا می‌ کند، تا آنجا که عزم انجام آن را می ‌کند و در آن حال در وجود او شوقی به هم میرسد که موجب تحریک عَضَلات [بدن] و اسباب[= ابزار واَدَوات] او شود، تا آن کاری را که اراده کرده [= مُراد] به وجود آید. این ارادۀ مخلوق است، و لکن ارادۀ خداوند از علم قدیم ذاتی خودش ناشی می ‌شود؛ اولاً خداوند به همه چیز علم داشته و نیز عالم بوده به اینکه در چه وقت مصلحت و بهتر است که فلان چیز موجود شود و [توأم با همین علم] همان چیز را در وقتیکه مصلحت باشد ایجاد میکند. متکلّمین گفته اند اراده خداوند همان علم اوست؛ ولی روایات اهل بیت(ع) می‌ گوید: اراده خدا، [همان] ایجاد کردن خدا است آن چیز را. و حقیقت همانست که روایات می ‌گویند.
می‌گویی: "خداوند شنوا و بیناست" [= سمیع و بصیر است]، یعنی به آنچه شنیدنی و دیدنی است عالم است؛ و اما آنچه در ما مخلوقات، کمال است، آنستکه شنیدنی ها و دیدنی‌ها را با اسباب گوش و چشم و سایر شرائط آنها می شنویم و می بینیم و این به جهت عجز و احتیاج ماست که بدون سمع و بصر، نمی بینیم و نمیشنویم؛ ولی در خداوند تعالی، علم به شنیدنیها و دیدنیها، نیست مگر علمی که ازلی و ابدی است به ذات بسیط [و عاری از حدّ و نقص و ترکیب] خداوند، نه علمی که حادث باشد، و نه علمی که شرط آن داشتن معلومات باشد، زیرا اینها صفات نقص است.
صفت "حیات" (= زندگانی) خداوند نیز چنین است. صفت حیات در ما، زاید بر ذات ماست، یعنی حیات به ذات ما داده شده و این صفت در ما مُقتضِی احساس کردن اشیاء و حرکت کردن است. اما صفت حیات در خداوند طوری است که موجب نقص او نیست؛ خداوند به ذات مقدّس خودش زنده است، یعنی عالم به همه امور است و عمل هم از او صادر میشود  و ذات مقدّسش قائم ‌مقام صفات و اسبابی است که در ما موجود است. پس آنچه از حیات که کمال باشد - و آن درک کردن و فعالیت است - برای خداوند ثابت است؛ و آنچه که نقص باشد – و آن احتیاج داشتن به آلات و اسباب است - از خدای ‌تعالی دور است.
و نیز خداوند سخنگو [= متکلّم] است و سخن گفتن در ما به اسباب است ولی سخن گفتن خداوند، ایجاد کردن اصوات و نقش حروف [و الفاظ] است در هر چه بخواهد [چنانکه در درختی که با موسی(ع) سخن گفت، ایجاد صوت فرمود – ش]، و یا اینکه کلام را در جان ملائکه یا پیامبر و یا غیره القاء [= وحی یا الهام] می ‌کند. و در هر صورت، خداوند [خودش به فعل تکلّم و سخنگویی اقدام نمیکند؛ چه، آن برای او نوعی حدّ و نقص را ایجاب میکند- ش]؛ در تکلم به اسباب احتیاج ندارد و کلام او حادث است و از صفات فعل اوست [ و نه از صفات ذات او، تا دائمی و قدیم باشد؛ چنانکه اشاعِرَة – لعنَهُمُ اللهُ – توهّم نموده اند و قرآن را قدیم پنداشته اند، بسبب این توهّم که تکلّم خداوند را همچون صفات ذات او قدیم میدانند – ش]. و آنچه از تکلّم و سخنگوئی، که کمال ذاتی خداوند است همان قدرت او بر ایجاد کلام و علم خداوند به معانی آن کَلِمات است؛ و این «علم و قدرت»، قدیم است و هر دو از صفات ذاتی و غیر زائد بر ذات او تعالی میباشند.
و این چنین است تمامی صفات ذاتیّۀ خداوند. پس لازم است که از خداوند صفات را نه نفی بکنی و نه طوری اثبات کنی که موجب نقص و عجز باشد.
و بدان که خداوند صادق است و کذب بر او روا نیست.

joomla 1.6 templates free
By Ghaemiyeh