3- اعتقادات مجلسی(ره) - ردّ بر عارفان و صوفیان، بسبب بدعتها و اعتقاد به وحدت وجود
و گروهی از اهل زمان ما، بدعت را دین خود قرار داده، و به آن بدعت ها که آن را تصوّف [یا عرفان! - ش] نامیدهاند، خداوند را پرستش می کنند! آنها رَهبانیّت (= گوشه نشینی و ترک دنیا و چشم پوشی از لذایذ حلال) را عبادت خود قرار دادهاند، با این که پیامبر (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) از رَهبانیّت نهی فرموده و مسلمین را امر فرموده است به اینکه: [در محدوده های معیّن شده در شرع – ش] با یکدیگر همنشین و همصحبت باشند، در جماعات [سازنده و مثبت و نه باطل و منفی - ش] و اجتماعات مؤمنین شرکت کنند و در مجالس مؤمنین، برای هدایت بعضی بعض دیگر را، شرکت جُسته و احکام خداوند تعالی را یاد گرفته و یاد بدهند، به عیادت مریضان بروند، در تشییع جنازه ها شرکت نمایند، به دیدار یکدیگر بروند، در رفع حوائج مؤمنین کوشش نمایند. امر به معروف و نهی از منکر نمایند، حدود خداوند را به پا داشته و احکام خداوند را نشر دهند. و رَهبانیّتی که اهل تصوّف [و عرفان] آنرا بدعت نهادهاند، مُستلزِم ترک همه این واجبات و سُنَن[=مستحبّات] است.
اهل تصوّف[و عرفان] در رَهبانیّت خویش عباداتی [تحت عنوان سلوک!! – ش] اختراع کرده و پدید آورده اند، که از آن جمله، یکی «ذکر خَفِیّ» است، و آن عملی خاصّ با شکلی خاصّ [که گاهی مراقبه نامیده میشود!! - ش] است، که هیچ نصّ و خبری بر آن وارد نشده و در قرآن و احادیث هم یافت نشده است؛ لذا بدون شک و شبهه، عباداتی از این قبیل، بدعتی حرام می باشند. رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) فرمود:
[کـُلّ ُ بـِدعةٍ ضَلالة ٌ وَ کلّ ُ ضَلالةٍ سَبیلُها اِلَی النـّارِ]
«هر بدعتی گمراهی است؛ و هر گمراهی، راهش به سوی آتش است» [بـِحارالانوار، 2/303 - حدیث 42].
یکی دیگر از عبادات مخترعه اهل تصوف، «ذکر جَلِیّ» [= ذکر آشکار؛ یا: سَماع] است که در آن با اشعار، غِناء [= سرود خوانی] می کنند و همانند حِمار [= خر] نعره می زنند!! خدای را به صفیر [= سوت] و کف زدن عبادت کرده [چنانکه این دو کار(سوت زدن و کف زدن) رسم فاسقان و کافِران است و در آیۀ 35 سورۀ اَنفال، زشتی این دو عمل گوشزد شده است – شارح (ره)] و گمان می کنند که برای خدا عبادتی غیر از این دو [نوع] ذکر (که هر دو بدعت و حرام است) نیست!! آنها تمام سُنـَن [= جمع سنّت: اعمال مستحبّی] و نَوافِل [= جمع نافِلَة: نمازهای مستحبّی] را ترک کرده و از نماز واجب فقط به نوک زدنی مانند نوک زدن کلاغ قناعت می کنند!! که اگر ترس از علما نبود این را هم کلاًّ ترک میکردند! [چنانکه عادت ایشان است در خلوت خود؛ و آنرا اینگونه توجیه میکنند که: عبادت، وسیله ایست برای وصول بخدا، و انسان واصِل، دیگر تکلیفی ندارد!! و ما گوئیم: لعنت خدا بر ایشان باد؛ بلکه: عبادت فریضه ایست واجب بر همه کس، و تکالیف شرعیّه عمومی و مطلق هستند و هیچکس از شمول آنها خارج و مُستـَثنیٰ نمیباشد؛ و کسیکه قائل باشد به سقوط تکلیف در حالی از احوال – بغیر از مقام ضرورت و مانند آن – پس او کافِر است نزد ما و نزد عموم مسلمین، اِجماعاً – شارح(ره)].
طایفۀ صوفیّه - که لعنت خدا بر ایشان باد - به این بدعت ها قناعت نکرده و اصول دین را هم تحریف کرده و قائل به ((وحدت وجود)) شده اند [ و آن قولی است که حلاّج و"مُمیتُ الدّین (=کـُشندۀ دین؛ نه:مُحیی الدّین!!)عربی" و اَشباه آندو – که لعنت خدا بر همگی ایشان باد - آنرا بدعت نهاده اند، و گوینده یا معتقد به آن کافِر است، به اِجماع فقهاء مُسلِمین – شارح(ره)] و معنای مشهور ((وحدت وجود)) که در این زمان از بزرگان آنان [شارح(ره): یعنی میرداماد و ملاّصدرا و فیض کاشانی و اَشباه ایشان...] شنیده شده، کفر به خدای بزرگ است!
همچنین این طایفه قائل به جبر و سقوط عبادات و غیر آن از اصول فاسده و سست، شدهاند.
پس ای برادران من، از شیاطین دوری کنید و دین و ایمانتان را از وسوسه و اِغواء آنان حفظ نمایید و مبادا به سبب ظاهر آراسته و ساختگی آنها [به اظهار زهد و تقوی و خود را به گریه زدن از روی تزویر و با ریاکاری و مطرح سازی خود] که قلوب افراد نادان را بخود جذب میکند، فریب داده شوید!
حال، من [=مجلسی] آنچه را برای خودم از اصول مذهب به وسیله اخبار متواتره ظاهر شده، به طور اجمال تحریر می کنم تا به نیرنگ و غرور فلاسفه و صوفیه گمراه نشوید، و حجت پروردگارتان را بر شما تمام می کنم، و آنچه را از پیشوایان دین، به من رسیده است به شما می رسانم «تا هر که هلاک شدنی است، هلاک شود و آن که لایق زندگی است زنده باشد» [= «لیَهلِکَ مَن هَلَکَ عَن بَیِّنـَةٍ وَ یَحییٰ مَن حَیَّ عَن بَیِّنةٍ»- الأنفال/42] و آنچه را که ارادۀ ایراد آن را کردهام در دو باب برای شما بیان میکنم: [«باب اوّل - در آنچه به اصول اعتقادات مربوط است» و «باب دوّم – در آنچه به کیفیّت عمل مربوط است»].




