55- خاتمۀ اعتقادات صدوق/ تتمَّه ای در عدم اختلاف قرآن/ حدیثی از کتاب توحید
[تَتِمَّه ای در عدم اختلاف در قرآن]:
- اعتقادات صدوق ره- ترجمه، ص 155- 159:
و در كتاب خداوند عَزَّ وَ جَلَّ، چيزى چند هست كه جاهلان، مختلف و متناقضش ميپندارند و حال آنكه نه مختلف است و نه متناقض.
مثل اينكه فرمود: پس امروز فراموش ميكنيم كافران را چنانچه فراموش نمودند ملاقات روز خود را، يعنى امروز قيامت را «1».
و [فرموده:] فراموش كردند خدا را پس خداوند هم آنها را فراموش كرد «2».
و [حال آنکه در آیه ای دیگر] ميفرمايد كه: نبوده است پروردگارت فراموشكار «3».
و مثل اينكه فرموده: روزى كه بپا ميايستند روح و ملائكه صفـّى و اصلاً سخن نميگويند مگر كسى كه اذنش دهد خداوند و سخن صواب [= صحیح] گويد «4».
و [در حالیکه در جای دیگر] فرمود: روز قيامت بعضى كافر ميشوند ببعضى و لعن ميكنند بعضى از آنها بعضى را «5».
و فرموده: بدرستى كه اين هر آينه حقست خصمى نمودن [= دشمنی کردن] اهل آتش با هم «6».
و باز ميفرمايد: نزاع مَكنيد با هم نزد من اى اهل جهنم و حال آنكه پيش آمدم (آوردم) بسوى شما وعيد و تهديد را (بوَعيد و تهديد) «7».
و ميفرمايد: امروز مُهر ميگذاريم بر دهنهاى آنها و با ما سخن ميگويد دستهاشان و شهادت ميدهد پاهاشان بآنچه بوده اند كه آن را كسب مينموده اند «8».
و مثل اينكه فرموده: رويهائى چند در روز قيامت درخشنده اند [و شاداب]، بسوى پروردگارشان نظركننده اند «9».
و [حال اینکه در جای دیگر] ميفرمايد: ادراك نميكند خداوند را چشمها، و او چشمها را ادراك ميكند و او است صاحِب لـَطافت (لطف خ ل) و آگاهى «10».
و مثل اينكه فرموده: نبوده براى هيچ بشرى اينكه سخن گويد با او خداوند مگر بطريق وحى يا از پس پرده يا آن كه بفرستد فرستاده اى را «11».
و [حال آنکه] باز ميفرمايد: سخن گفت خداوند با موسى سخن گفتنی «12».
و ميفرمايد: ندا فرمود آدم و حوا را پروردگارشان «13».
و [بارها] ميفرمايد:
اى پيغمبر «14» [و ای رسول] «15».
و مثل اينكه فرموده:
داناى غيب است، مخفى نميشود از او مثقال ذرّه اى بسنگينى مورچه در آسمانها و نه در زمين «16».
و [حال آنکه] باز ميفرمايد: نگاه نميكند خداوند بسوى آن جماعت در روز قيامت و تزكيه نميكند ايشان را «17».
وميفرمايد: بدرستى كه آن جماعت از پروردگارشان در روز قيامت، محجوب [=پوشیده] و مستورند «18».
و مثل اينكه فرموده: آيا ايمن هستيد كسى را كه در آسمان است كه فرو بَرَد شما را بزمين [در حالیکه زمین به موج و اضطراب در افتد؟!] «19».
و فرمود: خداوند رحمان بر عرش قرار گرفته است «20».
و [حال آنکه] فرمود: اوست خداوند در آسمانها و در زمين، ميداند نهان شما و آشكار شما را «21».
و باز ميفرمايد: نميباشد هيچ راز خلوت سه نفرى مگر آنكه خداوند چهارم ايشان است و نه هيچ پنج نفرى مگر آنكه او ششم ايشان است و نه كمتر از اين و نه اكثر از اين مگر آنكه او با ايشان است هر كجا باشند «22».
و ميفرمايد: او با شماست هر كجا هستيد «23».
و ميفرمايد: ما نزديكتريم بشما از رگ گردن «24».
و مثل اينكه فرموده: آيا انتظار ميبرند بجز آن را كه بيايند ايشان را مَلِكها[= فرشتگان]، يا بيايد پروردگار تو، يا بيايد بعضى نشانهاى پروردگار تو «25».
و باز فرموده: آمد پروردگار تو، و ملائكه صف در صف «26».
و باز فرموده: نيست مانند او چيزى [و او شنوا و بینا بر همه چیز است] «27».
و مثل اينكه فرموده: بگو يا محمّد صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ و سَلّمَ كه باز يافت مينمايد [= می میراند] شما را مَلـَكِ مَوتى [یعنی حضرت عزرائیل(ع)] كه مُوَكـَّل [= وکیل و گماشته] بشما گرديده «28».
و باز ميفرمايد: بازيافت مينمايند آن مَيّت را فرستادگان ما [و کوتاهی نمیکنند] «29».
و ميفرمايد: آن كسانى كه بازيافت ميكنند ايشان را فرشتگان «30».
باز هم [با این همه، خود] ميفرمايد: خداوند ميگيرد جانها را در وقت مردنشان «31».
و نظير اينها در قرآن بسيار است [و نیست در هیچیک اختلافی؛ چه آنکه بعضی ناظر به چیزیست که منظور بعض دیگر نیست؛ یا آنکه بعض آنها مُوضِح مراد از بعض دیگر است؛ یا آنکه تـَبصِرَة از برای آنست؛ یا آنکه تخصیص آن نموده؛ و یا استثناء کرده از آن، چیزی را؛ و یا بعضی ناسخ و بَعضی منسوخ است؛ و یا بعضی از مُحکـَمات و بَعضی از مُتشابـِهات است؛ و یا از أصناف تشبیه یا استعاره یا کنایه، و یا بیان مَجاز و حقیقت بوده، که از مُحَسِّنات کلام نزد أهل بَلاغت است؛ و یا امثال اینگونه تأویلات مُحتمِله نزد صاحِبان أبصار (= دیده ها؛ جمع بَصَر) و اِستِبصار (= نیک اندیشیدن) و أهلِ تـَّبصِرَة (=آگاهی) و بصیرت (= بینائی) - شارح].
و سؤال نمود از آنها مردى از طايفه زنديقان، جناب امير المؤمنين عليه السّلام را و آن جَناب خبر داده اندش به راههاى مُتـّفق بودن معنى هاى اين آيتها و بيان فرموده اند براى او تأويل [= تفسیر باطنی] آنها را؛ و من ذكر نموده ام حديثى را كه در اين باب است بر سبيل استقصاء [= شرح و توضیح کامل] با شرح آن در "كتاب توحيد"*.
[* چاپ جامعۀ مدرّسین، ص254، حدیث 5؛ که ما در اینجا مواضع حاجت از آن حدیث مفصّل را – در تفسیر و تأویل آیات فوق و مانند آنها - می آوریم؛ به نقل از ترجمۀ مرحوم سیّد محمّد علیّ بن محمّد حسن اردکانی یزدی، که وی نیز از جمله مترجمین شاهزادۀ فاضل، محمّد ولی میرزا – حاکم یزد – فرزند فتحعلیشاه قاجار – رحمة اللهِ عَلـَیهـِما – بوده است؛ "اسرار توحيد" – یا: ترجمة التوحيد، ص293:
(حضرت علی(ع) در جواب آن زندیق فرمودند): ... اما قول آن جَناب (= خدا): «نـَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ» (=فراموش كردند خدا را، پس خداوند هم آنها را فراموش كرد)، جز اين نيست كه اين را قصد دارد كه: (آنها) خدا را در دار دنيا فراموش كردند و بطاعتش عمل نكردند پس خدا ايشان را در آخرت فراموش كرد يعنى از براى ايشان در ثوابش چيزى را قرار نداد، پس مَنسِىّ و فراموش كرده شدند. و همچنين است تفسير قول خداى عَزَّ وَ جَلَّ: «فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هٰذا» (= پس امروز فراموش ميكنيم كافران را چنانچه فراموش نمودند ملاقات روز خود را، يعنى امروز قيامت را) و از نِسيان و فراموشى اين را قصد ميكند كه ايشان را ثواب ندهد، چنان كه (ثواب میداد) دوستان خود را كه در دار دنيا مطيع و ذاكر بودند در هنگامى كه باو و رسولانش ايمان آوردند و در پنهانى از او ترسيدند.
و اما قول آن جَناب (خدا): «وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيّاً» (=نبوده است پروردگارت فراموشكار)، بدرستى كه پروردگار ما - تبارَكَ وَ تعالىٰ عُلـُوّاً كبيراً (= بلند مقام و والا مرتبه است، به والامَنِشی بزرگ) - كسى نيست كه فراموش كند و بى خبر نميباشد بلكه اوست نگاهداردۀ دانا؛ وگاهست كه عرب درباب نِسيان ميگويند كه: قد نـَسِيَنا فلانٌ فلا يَذكـُرُنا و ترجمه اش اينست كه فلانى ما را فراموش كرده و ما را ياد نميكند؛ يعنى از براى ما بخوبى فرمان نميدهد و ايشان را بآن ياد نميكند. پس آيا آنچه را كه خداى عَزّ و جَلّ ذكر كرده فهميدى؟ عرض كرد: آرى اندوه را از من بردى خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى خدا مزد ترا بزرگ گرداند!
حضرت فرمود: و امّا قول آن جناب: « يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً» (= روزى كه بپا ميايستند روح و ملائكه صفـّى و اصلاً سخن نميگويند مگر كسى كه اذنش دهد خداوند و سخن صواب [=صحیح] گويد) ... و قول آن جناب: « يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً » (= روز قيامت بعضى كافر ميشوند ببعضى و لعن ميكنند بعضى از آنها بعضى را)، و قول آن جناب: « إِنَّ ذلِكَ لَحَقٌّ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ » (= بدرستى كه اين هر آينه حقست خصمى نمودن [= دشمنی کردن] اهل آتش با هم)، و قول آن جناب: « لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ » (= نزاع مَكنيد با هم نزد من اى اهل جهنم و حال آنكه پيش آوردم بسوى شما وعيد و تهديد [عذاب] را)، وقول آن جناب: «الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ» (= امروز مُهر ميگذاريم بر دهنهاى آنها و با ما سخن ميگويد دستهاشان و شهادت ميدهد پاهاشان بآنچه بوده اند كه آن را كسب مي نموده اند)، بآن وضعیست كه مذكور میشود: پس بدرستی كه اين در چند مَوطِن است از موطنهاى آنروز [= قیامت] كه مقدارش پنجاه هزار سال باشد؛ خداى عز و جل در آن روز خلائق را در موطنها جمع كند كه متفرق باشند و با يك ديگر سخن گويند و از براى همديگر استغفار [= طلب آمرزش و شفاعت] كنند؛ و اين گروه [که در آن آیات، ذکر شده اند]، آنانند كه در دار دنيا طاعت از(برای) ايشان بوده، يعنى سركردگان و پيروان(آنها)، و اهل معاصى كه دشمنى از ايشان ظاهر شده و يك ديگر را بر ظلم و عُدوان در دار دنيا يارى كرده اند، خواه گردن كشان و خواه ضعيفان، يَكْفُرُ بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُهُمْ بَعْضاً (= که کفر میورزند برخی به برخی دیگر و لعنت می کنند بعضی بعض دیگر را)؛ و كفر در اين آيه بَرائت و بيزارى است؛ ميفرمايد كه: پس بعضى از ايشان از بعضى بيزارى جويد... و بعد از آن در مَوطِن ديگر اجتماع كنند و در آن از ايشان در خواسته شود كه سخن گويند پس بگويند كه: وَاللَّهِ رَبِّنا ما كُنَّا مُشْرِكِينَ (انعام/23) بعد از آن خداى تبارك و تعالى مُهر بر دهنهاى ايشان ميگذارد و از دستها و پايها و پوستها (امر به) سخن گفتن ميفرمايد و آنها را گويا ميگرداند و آنها شهادت ميدهند به هر گناهى كه از ايشان بوجود آمده؛ ... بعد از آن در موطن ديگر اجتماع ميكنند ... پس طلب نطق از ايشان مى شود و ايشان سخن نميگويند، إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً (= مگر كسى كه اذنش دهد خداوند و سخن صحیح گويد)، پس رسولان خدا صلوات اللَّه عليهم بر ميخيزند و در اين موطن شهادت ميدهند... و همه اينها پيش از حساب است؛ و چون در حساب شروع كند، هر انسانى بآنچه در پيش او است مشغول گردد و ما بركت آن روز را از خدا سؤال ميكنيم.
آن مرد عرض كرد كه: اندوه را از من بردى يا اميرَالمؤمنين و گرهى را از من گشودى؛ پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند!
حضرت (ع) فرمود: ... اما قول آن جناب: « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ، إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ » (= رويهائى چند در روز قيامت درخشنده اند [و شاداب]، بسوى پروردگارشان نظركننده اند)؛ پس بدرستى كه اين امر در موضعیست كه دوستان خداى عز و جل در آن منتهى ميشوند - بعد از آنكه از حساب فارغ شده باشند - بسوى نهرى كه حَيَوان [= حیات و زندگانی] ناميده مىشود؛ پس در آن نهر غسل ميكنند و از آن مىآشامند و روى ايشان تازگى بهم ميرساند از روى روشنى و چون آفتاب تابان مى شود و هر خاشاك و نقصان و شكستگى [و خستگی] - كه مراد از آنها كثافات و عيوبى است كه لازم بشريت است - از ايشان ميرود و برطرف میشود، بعد از آن بدخول در بهشت امر ميشوند؛ پس، از اين مقام بسوى پروردگار خود مینگردند كه چگونه ايشان را ثواب ميدهد و از آن داخل بهشت ميشوند واين تفسير قول خداى عز و جل است در سلام كردن فرشتگان بر ايشان: سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ [الزّمَر/73]، يعنى خازنان بهشت - كه رضوان و پيروان اويند - بايشان گويند كه:«سلامتى و ايمنى و تحيت و رحمت از جانب خدا بر شما باد؛ پاك و پاكيزه شديد پس در آئيد در حالتى كه جاويد باشيد». پس در نزد اين، يقين بدخول بهشت و نظر بسوى آنچه پروردگار ايشان ايشان را وعده فرموده بهمرسانند و اين معنى قول آن جناب است كه إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ؛ و جز اين نيست كه به [تعبیر] نظر بسوى خويش، نظر بسوى ثواب خود تبارَكَ و تعالىٰ را قصد دارد.
و اما قول آن جناب: «لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ» (= ادراك نميكند خداوند را چشمها، و او چشمها را ادراك ميكند)؛ پس آن چنانست كه فرموده: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ و خيالها باو احاطه نميكند، وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ، يعنى او بآنها احاطه ميكند...
و اما قول آن جناب: « وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَة ً أُخْرىٰ، عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهىٰ »ٰ (= براستی آن نشانۀ پروردگار را بار دیگر دید، نزد درخت سِدری که مرز انتهای جهان آفرینش است) [النجم/13و14]، يعنى محمد (ص)، در جايى كه آفريده [ای] از آفريدگان خداى تعالى از آن در نمى گذرد. و قول آن جَناب در آخِر آيه: «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغىٰ، لَقَدْ رَأىٰ مِنْ آياتِ رَبِّهِ الْكُبْرىٰ» (= چشم، بی کم و زیاد، مشاهده کرد؛ و براستیکه از بزرگترین نشانه های پروردگار خود را دید) [النجم/17و18]، يعنى جَبرَئيل (ع) را در صورتى [ بس باشکوه و عظیم ] كه دارد دو مرتبه ديد، اين مرتبه و يك مرتبه ديگر؛ و بيانش آنست كه خلق جبرئيل (ع) بزرگست، چه او از جمله روحانيان است كه خلق و صفت ايشانرا كسى در نيابد مگر خدا كه پروردگار عالميانست...
آن مرد گفت كه:اندوه را از من بردى! خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند، يا اميرَ المؤمنين!
حضرت فرمود: ... و امّا قول آن جَناب: « وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ » يعنى سزاوار نباشد بشرى را كه خدا با او سخن گويد مگر بوحى؛ و آن باشنده نيست مگر از پس پرده، يا فرستاده [ای] را بفرستد پس بسوى او وحى كند آنچه را كه خواهد؛ و خداى - كه تبارك و تعالىٰ است بـِعُلـُوّى بزرگ - چنين فرموده؛ و رسول چنين بود كه از فرستادگان آسمان [یعنی فرشتگان و خصوصاً جَناب جَبرَئیل ع] بسويش وحى ميشد؛ پس فرستادگان آسمان بفرستادگان زمين ميرسانيدند؛ و گاه بود كه كلام در ميانه فرستادگان اهل زمين و خدا بود، بى آنكه كلام را با فرستادگان اهل آسمان بفرستد [یعنی بدون وساطت مَلـَک]...
آن مرد عرض كرد كه: اندوه را از من بردى؛ خدا اندوه را از تو ببرد! و گرهى را از من گشودى؛ پس خدا مزد تو را بزرگ گرداند، يا اميرَ المؤمنين!
وحضرت فرمود: ... و امّا قول آن جناب: « وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلا فِي السَّماءِ» (=داناى غيب است، مخفى نميشود از او مثقال ذرّه اى بسنگينى مورچه در آسمانها و نه در زمين)، همچنين است پروردگار ما، كه چيزى از او دور و پنهان نباشد؛ و چگونه كسى كه چيزها را آفريده چنان باشد كه آنچه را كه آفريده نداند؟! وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ، يعنى و [حال آنکه] او است آفريدگار دانا ؟! و اما قول آن جناب: « وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ » (=نگاه نميكند خداوند بسوى آن جماعت در روز قيامت و تزكيه نميكند ايشان را)، خبر ميدهد كه خير و خوبى بايشان نميرساند و گاهست كه عرب ميگويند كه: «وَاللَّهِ لا يَنظـُرُ اِلـَينا فلانٌ» يعنى: « بخدا سوگند كه فلانى بسوى ما نظر نمي كند » و جز اين نيست كه بآن اين را قصد دارند كه از جانب او خوبى بما نمي رسد؛ پس اين نظر در اينجا از خداى تبارك و تعالى است بسوى خلقش، چه نظرش بسوى ايشان رحمت از براى ايشانست.
و اما قول آن جناب: « كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ » (= بدرستى كه آن جماعت از پروردگارشان در روز قيامت محجوب [= پوشیده] و مستورند)، جز اين نيست كه اين را قصد دارد كه روز قيامت، ايشان از ثواب پروردگار خويش محجوب اند؛ و قول آن جناب: «أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُ؟!» (=آيا ايمن هستيد كسیرا كه در آسمان است كه فرو بَرَد شما را بزمين، در حالیکه زمین به موج و اضطراب در افتد؟!) و قول آن جناب: «وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ» و قول آن جناب: «الرَّحْمٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوٰى» (= خداوند رحمان بر عرش قرار گرفته است) و قول آن جناب: « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » و قول آن جناب: وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ (= ما نزديكتريم بشما از رگ گردن)، خداى تبارك و تعالى همچنين است، در حالى كه پاك و پاكيزه است كه از او جارى شود آنچه از آفريدگان جارى مىشود؛ « و او است لطيف آگاه »، و از آن بزرگوارتر و بزرگتر است كه چيزى از آنچه بر خلقش فرود مىآيد بر او فرود آيد، [و این علم و دانش اوست که بر عرش (که احاطه بر مخلوقات دارد) استقرار و سلطه یافته است] « و هر رازى را حاضر است »، و او است كه بر هر چيزى وكيل است و هر چيزى را آسان كننده و همه چيزها را تدبير نماينده و خدا از آن برترى دارد كه بر عرش خود [نشسته] باشد، برترى بزرگ!
و اما قول آن جناب: « وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا » (= آمد پروردگار تو، و ملائكه صف در صف) ... و قول آن جناب: « هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ » (= آيا انتظار ميبرند بجز آن را كه بيايند ايشان را فرشتگان، يا بيايد پروردگار تو، يا بيايد بعضى نشانهاى پروردگار تو)، پس بدرستى كه اين حق است چنان كه خداى عز و جل فرموده و او را آمدنى نيست چون آمدن خلائق. و تو را اعلام كردم كه بسا چيزى هست از كتاب خدا كه تأويلش [= تفسیر باطنیش] بر غير تنزيل آنست و بسخن آدميان نميماند و بزودى تو را بپاره از آن خبر دهم وتو اكتفاء كنى اِن شاءَ الله؛ و از اينست قول ابراهيم (ع): إِنِّي ذاهِبٌ إِلى رَبِّي سَيَهْدِينِ، يعنى بدرستى كه من رونده ام بسوى پروردگار خود، بزودى مرا راه راست خواهد نمود [الصّافـّات/99]، پس رفتن آن حضرت بسوى پروردگارش توجه او است بسوى آن جناب از روى عبادت و اجتهاد و قـُربَة اِلـَى الله عَزَّ و جَلَّ، آيا نمى بينى كه تأويلش غير از تنزيل آنست؟! و فرموده كه: وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ، يعنى: و فرو فرستاديم آهن را در حالى كه در آن قوّت سختى است [الحدید/25] يعنى سلاح و آلت كار زار و غير آن. و قول آن جناب: «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَة ُ» حضرت محمد (ص) را خبر ميدهد از مشركان و منافقان، كه خدا و رسول او را استجابت نكرده اند؛ پس فرموده كه: هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ (= آیا انتظار ندارند جز اینکه ملائکه و پروردگار تو نازل شوند) كه ايشان خدا و رسول او را استجابت نمی کنند؟!! أَوْ يَأْتِيَ رَبُّكَ؟! أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ؟! و از اين، عذاب در دار دنيا را قصد دارد؛ چنان كه قرنهاى اول را عذاب كرده پس اينك خبريست كه پيغمبر (ص) را بآن خبر ميدهد از ايشان؛ بعد از آن فرموده كه: يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ، أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمانِها خَيْراً، يعنى: پيش ازآنكه اين آيه و نشانه بيايد و اين آيه طلوع آفتابست از مغرب آن؛ و جز اين نيست كه خداوندان [= صاحِبان] عقل هاى خالص، و خرَدهاى مانع از ناشايست، و صاحبان عقول بازدارنده، اكتفاء ميكنند به [صِرف تذکّر به] اينكه بدانند كه چون پرده برداشته شود آنچه را كه وعده داده ميشوند ببينند؛ و در آيه ديگر فرموده كه: فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا، يعنى پس بيامد ايشان را خدا از آنجا كه نمى پنداشتند و تصور آن نمينمودند [الحشر/2]؛ كه يعنى عذاب را برايشان فرستاد؛ و همچنين آمدنش بناهاى ايشان را: [خدای]عَزَّ و جل فرموده كه: فـَأَتـَى اللَّهُ بُنْيانَهُـمْ مِنَ الْقَواعِـدِ، يعنى: پس بيامد خدا بناهاى ايشان را از جانب ستونها كه بناها بر آنها بود [النحل/26]، كه پس آمدن خدا بناهاى ايشان را از ستونها، فرستادن عذاب است... و كلام او را چون سخن آدميان قرار مده چه آن جناب از اين بزرگتر و بزرگوارتر استكه وصف كنندگان او را وصف كنند، مگر بآنچه خود خود را بآن وصف فرموده در قول خويش كه: لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (= نيست مانند او چيزى و او شنوا و بینا بر همه چیز است).
آن مرد عرض كرد كه: يا اميرَ المؤمنين اندوه را از من بردى! خدا اندوه را از تو ببرد و گرهى را از من گشودى!
حضرت فرمود: ...و اما قول آن جناب: بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرُونَ (= بلکه آنها به ملاقات با خدا، کافِرند)[السَّجدَة/10]، يعنى بعث و بر انگيختن از قبرها و خداى عز و جل آن را لقاء و ديدار خود ناميده ... و قول آن جناب: مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ، يعنى: «كسیكه ايمان داشته باشد باينكه مبعوث است(و به این) كه خدا او را زنده خواهد كرد،پس بدرستى كه وعدۀ خدا آينده است- از ثواب و عِقاب»[العنکبوت/5]؛ پس لقاء در اينجا ديدن نيست و لقاء همان بعث است؛ پس همه آنچه را كه در كتاب خدا است از لقاى او بفهم؛ چه آن جناب بآن، بعث را قصد دارد...
... و اما قول آن جناب: قـُلْ يَتَوَفـَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ (= بگو يا محمّد [ص] كه باز يافت مينمايد [= میمیراند] شما را مَلـَكِ مَوتى [یعنی حضرت عزرائیل(ع)] كه مُوَكـَّل [= وکیل و گماشته] بشما گرديده)، و قول آن جناب: اللَّهُ يَتَوَفـَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها (= خداوند ميگيرد جانها را در وقت مردنشان)، و قول آن جناب: تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ (= بازيافت مينمايند [= می میرانند] آن مَيّت را فرستادگان ما [و کوتاهی نمیکنند])، و قول آن جناب: إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ (=آن كسانى كه بازيافت ميكنند ايشانرا فرشتگان در حالیکه ایشان ظالم بر خویشند)، و قول آن جناب: الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمْ (= آنانكه فرشتگان ايشان را بميرانند و قبض روح هاى ايشان كنند در حالتی كه پاك و پاكيزه اند - از شَوائِبِ [= جمع شائبَة: آلودگیهای] شِرك و عِصيان - فرشتگان - بر وجه تعظيم - بايشان گويند كه: سلام خدا بر شما باد - يا سلامتى از هر آفات و بليّات بر شما است)، پس بدرستیكه خداى تبارك و تعالىٰ، كارها را تدبير كند بهر وضعى كه خواهد، و ميگمارد از خلق خويش هر كه را خواهد بآنچه خواهد؛ اما مَلـَك المَوت [=عِزرائیل(ع)] پس بدرستى كه خداى عَزَّ وَ جَلَّ او را ميگمارد بر خصوصیّتِ [گزینش خود] كسانى از خلق خويش را كه ميخواهد [برای انجام مأموریّت قبض ارواح دیگران]؛ و فرستادگان خود را از فرشتگان بخصوص [اضافه بر جناب عزرائیل ع] ميگمارد برای [قبض روح] كسى كه ميخواهد از خلق خويش [که اینگونه چند فرشته جان او را بگیرند، بهمراه عزرائیل ع]؛ و فرشتگانى كه خداى -عَزَّ ذِكرُهُ- ناميده ايشان را [=یاد فرموده آنها را در آیات مزبوره]، بر خصوصیّتِ [گزینش دسته جمعی خود] كسانى را كه ميخواهد از خلق خويش [برای انجام دسته جمعی امر او به قبض ارواح برخی انسانها] گماشته؛ و امور را بهر وضع كه خواهد [ و با هر تعداد واسطه] تدبير ميكند ... و همين تو را بس باشد كه بدانى خدا زنده كننده است و ميراننده، و بدانى كه او تن ها را می ميراند بر دستهاى هر كه خواهد از خلق خويش از فرشتگانش و غير ايشان [اضافه بر عزرائیل ع].
آن مرد عرض كرد كه: يا اميرَ المؤمنين، اندوه را از من بردى؛ خدا مسلمانان را بتو بهرهمند گرداند!
على (ع) بآن مرد فرمود كه: اگر چنان باشى كه خدا سينه ات را گشاده باشد بآنچه از برايت بيان كردم، تو از جملۀ مؤمنانى از روى حقّ و راستى؛ بحق آن خدائى كه دانه را شكافته و بندگان را آفريده! ... پس بر تو باد كه عمل كنى از براى خدا، در نهان كار خويش و آشكارت؛ كه چيزى نيست كه با عمل برابر باشد! – انتهای حدیث].
[و صدوق(ره) در خاتمۀ رسالۀ اعتقادات، چنین مینویسد:]
و عَمّا قريبٍ [= بزودی] كتابى مختصّ همين باب [یعنی حلّ رموز اختلافات ظاهری در برخی آیات قرآن] بمَشِيّت الهى و يارى او خواهم ساخت؛ اِن شاءَ اللهُ تعالى و الحمدُ للَّهِ ربِّ العالـَمينَ؛ و درود خدا بر محمّد و آل پاک او؛ کافیست ما را خدا؛ و او بهترین وکیل برای واگذاری امور است، و نیکو سرور یاور و نیکو یاری دهنده ایست؛ و آگاه باشید که بازگشت همۀ امور عالـَم به آن چیزیست که خدا خواهد.
[قطعه شعر ثـُلاثیّ عربی از مترجم رسالۀ اعتقادات صدوق(ره) برای حُسن خِتام:]
تَمَّتْ بـِعَون ِاللَّهِ تِلكَ التـَّرجَمَة [= تمام شد به یاری خدا این ترجمه]
عَــلىٰ يــَــدٍ خاطِـئَةٍ مُجتـَـرِمَة [= بر دستی که خطاکار و مُجرمست]
وَ اِنــَّهُ وَلــِــىّ ُ حُسن ِالخاتِمَة [= خدا عهده دار حُسن خاتِمه است].
********************************************************
1- فَالْيَوْمَ نَنْساهُمْ كَما نَسُوا لِقاءَ يَوْمِهِمْ هٰذا «الأعراف/51».
2- نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ «التوبة/67».
3- وَ ما كانَ رَبّـُكَ نَسِيّاً «مریم/64».
4- يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَة ُ صَفّاً لا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمٰنُ وَ قالَ صَواباً «النـَّبَأ / 38».
5- ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يَكْفُرُ بَعْضُكُمْ بِبَعْضٍ وَ يَلْعَنُ بَعْضُكُمْ بَعْضاً «عنکبوت/25».
6- إِنَّ ذلِكَ لَحَقّ ٌ تَخاصُمُ أَهْلِ النَّارِ «سورة ص/ الآیة 64».
7- لا تَخْتَصِمُوا لَدَيَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكُمْ بِالْوَعِيدِ «سورة ق/ الآیة 28».
8- الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ«یس/65».
9- وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ، إِلىٰ رَبِّها ناظِرَةٌ «القیامة/22و23».
10- لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ «الأنعام/103».
11- وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ «الشـّـُورٰی/51».
12- وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً «النـِّساء /164».
13- وَ ناداهُما رَبّـُهُما: أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ «الأعراف/22».
14- يا أَيّـُهَا النَّبِيّ ُ* «الأنفال / 64، التوبة / 73، و... ؛ في 13 آیة ً».
15- يا أَيُّهَا الرَّسُولُ* «المائدة / 41، 67».
16- عالِمِ الْغَيْبِ لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ وَ لا أَصْغَرُ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ «سبأ / 3».
17- وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ «آل عِمران/77».
18- كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ «المُطـَفـِّفین / 15».
19- أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّماءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِيَ تَمُورُ «المُلک/16».
20- الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوٰى «طٰهٰ / 5».
21- وَ هُوَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ فِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ «الأنعام/3».
22- ما يَكُونُ مِنْ نَجْوٰى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنىٰ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا «المُجادَلة/7».
23- وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ «الحدید/4».
24- وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ «ق/16».
25-هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ رَبّـُكَ أَوْ يَأْتِيَ بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ «الأنعام/158».
26- وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا «الفجر/22».
27- لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْء «الشوریٰ / 11».
28- قـُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ «السَّجدَة/11».
29- تَوَفـَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفـَرِّطُونَ «الأنعام/61».
30- الَّذِينَ تَتَوَفـَّاهُمُ الْمَلائِكَة ُ* «النـَّحل/28و32».
31- اللَّهُ يَتَوَفـَّى الْأَنْفـُسَ حِينَ مَوْتِها «الزّ ُمَـر/42».






