51- اعتقاد در شأن علويان‏ [یعنی سادات ، و نیک و بد ایشان]

چاپ

اعتقادات شيخ صدوق ره - ترجمه، ص: 136-141
باب (چهل و يكم) اعتقاد در شأن علويان‏ [یعنی سادات و نیک و بد ایشان]:

ابن بابَوَيه رحمة الله عليه گويد: اعتقاد ما در شأن سادات علويّه آنست كه ايشان از آل رسول الله(ص) اند و آنكه دوستى ايشان واجب است جهت آنكه مزد پيغمبرى پيغمبر - صَلَّى اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ و سَلّمَ – است.
و حقتعالى فرموده: «بگو يا محمّد(ص)، كه: از شما امّت، مزدى بعوض پيغمبرى شما نمیطلبم، الاّ مَحَبَّت دربارۀ خويشاوندانم» [= قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ‏ -الشوریٰ / 23].
و صدقه بر علويان [یعنی سادات] حرام است؛ زيرا كه آن از چركينهاى مالست كه در دست مردمان است و صدقه دادن سبب پاكيزه شدن ايشانست، لكن...حلال است صدقۀ خود اين سلسله، بعضى بر بعضى... [و اینکه خداوند در عِوَض زکات و صدقات، خُمس مال زائد بر احتیاج مردم را به ایشان اختصاص داده است].
و اعتقاد ما در باره بد كار از اين طايفه [= سادات؛ سَیِّدها] آنستكه عِقاب [=جزای گناه] او دو برابر است؛ و در شأن نيكوكار ايشان آنستكه ثوابش دو مقابل است[چنانکه در اخبار معتبره وارد شده است*- شارح]
[*اصول كافى، شیخ کلینی، ترجمه مصطفوى، ج‏2، ص:  209تا 211].
و [امّا سیّد بدکار و گناهکار و ستمگر، پس آن چنانستکه] حضرت صادق عليه السّلام فرمود: «هر كه مخالفت با دين خدا نمايد و دوستى با دشمنان خدا و دشمنى با دوستان خدا كند بيزارى از او واجب است، هر كه باشد و از هر قبيله‏ اى كه باشد».
و جناب امير [المؤمنین] عليه السّلام بپسر خود محمّد بن الحَنـَفيّه فرمودند كه: «تواضع كردن تو در حال شرف تو، شرافتش بيشتر است براى تو از شرف آباء تو».
و حضرت صادق عليه السّلام فرمود: «دوست داشتن من امير المؤمنين عليه السّلام را [توأم با پیروی از راه او] محبوبتر است پيش من از آنكه متولّد از [نسل] آن جَنابم».
و از آن حضرت سؤال شد كه آل محمّد(ص) كيست؟ فرمود: «آل محمّد صلى الله عليه و آله و سلّم كسى است كه حرام میباشد بر رسول خدا نكاح او» [زیرا از مَحارِم او هستند - ش].
حق تعالى فرمود: «هر آينه بتحقيق كه فرستاديم نوح و ابراهيم را و مُقرَّر ساختيم در ذُرِّيَّۀ آن دو، نـُبُوَّت و كتاب را؛ پس بعضى از ايشان هدايت پذيرفته ‏اند و بسيارى از ايشان فاسقند» [= وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النّـُبُوَّةَ وَ الْكِتابَ؛ فَـمِـنْـهُـمْ مُهْــتَــدٍ وَ كَـثِـيـرٌ مِـنْهُـمْ فاسِـقُـونَ - الحدید /26].
و از آن حضرت سؤال شد از معنى اينكه حقتعالى فرموده كه:«بعد ازآن بميراث رسانديم كتاب را بآن كسانى كه انتخابشان نموديم از ميان همه بندگان خود؛ پس بعضى از ايشان ظالمِ نفس خودند و پاره[ای] ميانه‏ رو و بعضى سبقت نماينده بانواع خوبيها» [= ثُمَّ أَوْرَثـْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ - الفاطر/32]؛ فرمود: ظالمِ نفس خود از ما طايفه: كسیست كه حقّ امام را نميشناسد، وميانه‏رو: شناسنده حقّ امام است، و سبقت نماينده بخوبيها باذن خدا: [خود] امام است.
و اسماعيل از پدر بزرگوار خود [= امام صادق – ع] پرسيد كه گناهكاران طائفه ما چه حال دارند؟ فرمود [این آیه را]: « لَيْسَ بِأَمانِيِّكُمْ وَ لا أَمانِيِّ أَهْلِ الْكِتابِ؛ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً يُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِن دُونِ اللهِ وَلِیّاً وَ لا نصیراً » [النِّساء/123]، يعنى: « نه اوضاع دلخواه شماست و نه آرزوهاى اهل كتاب؛ هر كس بدى ميكند جزا داده مى‏شود بآن و نمييابد براى خود غير از خداوند يارى و نه ياورى».
و حضرت باقر عليه السّلام در حديث طولانى فرمود: « ميانۀ خداوند و اَحَدى قرابتى نيست، بدرستیكه محبوبترين خلق بسوى خدا و گرامى ترين ايشان بر خدا كسيست كه مُتـّقى ‏تر و عمل‏ كننده ‏تر بطاعت خدا بوده باشد؛ بخدا قسم هيچ بنده‏اى خود را نزديك بخدا نميكند الاّ بواسطه طاعت، نيست با ما خطّ [= سند و نوشتۀ بَرائت و] فراغتى از آتش و نه بر خدا مُوَجَّهست براى احدى حجّتى؛ هر كه مطيع خدا است دوست ما است و هر كه نافرمان خدا است دشمن ما است و دوستى [و ورود در اطاعت و تشیّع و ولایت] ما بدست نميآيد الاّ بوَرَع [= پرهیز از گناه] و عمل صالح».


[و امّا آنچه در این باب آمده، مُنافات ندارد با آنچه در باب شفاعت گذشت؛ پس مراجعه کن و بیاندیش! – شارح] [رجوع شود به باب 21، پوشۀ 27].


و بتحقيق كه نوح عليه السّلام عرض نمود: «پروردگار من! پسرم از اهل من است و بدرستیكه وعدۀ توست حق و تو اَحكَمُ الحاكِمينى؛ حقتعالى در جوابش فرمود: بدرستیكه او از اهل تو نيست، او (فاعل) عمليست غير صالح! پس سؤال مكن مرا امرى كه نيست براى تو علمى بآن! بدرستى كه من نصيحت تو مينمايم كه مبادا از جاهلان باشى! نوح عرض نمود: پروردگارا پناه مى آورم بتو از اينكه سؤال نمايم ترا امرى كه علمى بآن ندارم و اگر مرا نيامرزى و رحم ننمائى از جمله زيانكاران خواهم بود» [= رَبِّ، إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقّ ُ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمِينَ؛  قالَ: يا نُوحُ، إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ! إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ! فـَلا تَـسْئَـلْنِ ما لَـيْسَ لَـكَ بِهِ عِـلْمٌ! إِنِّي أَعِـظـُـكَ أَنْ تَـكُـونَ مِنَ الْجاهِـلِـينَ! قالَ: رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ ما لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ، وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ» [سورة هود/ 45-47].
و از حضرت صادق عليه السّلام سؤال شد از معنى اينكه حق تعالى فرمود كه: « در روز قيامت مى‏بينى آن كسانى را كه دروغ گفته‏اند بر خدا كه رويهاى آنها سياه شده؛ آيا نيست در جهنم جايگاه متكبّران؟! » [وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ؛ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِينَ؟!- الزّ ُمَـر /60]؛ فرمود: «مراد، كسى است كه ادّعا كند كه امام است و امام نباشد»؛ عرض شد: اگر چه علوى و فاطمى [= سَیّد] باشد؟ فرمود: «آری؛ اگر چه علوى و فاطمى باشد!»*.
[*شارح – رَحمة اللهِ علیه – فرموده است: «این حدیث از اخبار متواتره نزد ما امامیّه است؛ و بدین جهت، ما حرام میدانیم لقب دادن کسی غیر از معصومین(ع) را به لقب "امام" و نیز حرام میدانیم که کسی چنین لقبی را برای خود بپذیرد؛ بر خِلاف سُنـّیان و صوفیان – خـَذَلـَهُمُ اللهُ (= خدا خوارشان سازد!) – که رؤساء خود را به آن مُلقـَّب ساخته اند، مثل: "امام شافعی" و "امام محمّد غزالی" و... – که خدایشان با ایشان محشور فرماید! – و متأسّفانه، امروزه نیز شاهد هستیم که برخی از فرومایگان عوامّ ما شیعیان نیز از سُنـّیان و صوفیان تبعیّت کرده و به هر عالمی، این لقب را میدهند؛ حال آنکه در روایات معتبرۀ فراوان ما، تحریم شرعی شده تلقیب (= لقب دادن) و تلقـّـُب (لقب پذیرفتن) به آن!... پس بار الها! تو خود شاهد باش که ما (= مرحوم شارح) از این دسته از مردمان و از این جماعت که امامان ایشان باشند، بیزاریم...»*].
[*ظاهراً مراد مرحوم شارح، برخی از علماء عهد مشروطه هستند، که بیشتر در عِراق، مردم هوادارشان چنین لقبی را به آنها میداده اند – ویراستار].
و اَيضاً آن حضرت فرمود: «نيست فرق ما بين شما و كسى كه مخالف شما باشد مگر [یک مِطمَر = ریسمان]! عرض شد كه: مِطمَر [= ریسمان] چه چيز است‏؟ فرمود: «آن چيزى كه آن را [تـُرّ = ریسمان "تراز" بنائی] ميگویید؛ پس هر كس خلاف شما نمود و تجاوز از اين [تراز] نمود، از او بيزار باشيد و اگر چه علوى فاطمى [= سَیّد] باشد».
و اَيضاً آن حضرت در باره عبد الله [اَفطـَح = دارای سر پَهن – لعنـَهُ اللهُ؛ رئیس فرقۀ ضالّۀ افطحیّه – لـَعَنـَهُمُ اللهُ – که لقب امام به او داده بودند – شارح - و] پسر خود [آن حضرت بود]، فرمود: « او نيست بر هيچ چيز از اين مذهب [شیعه] كه شما برآنيد و بدرستى كه من بيزارم از او! خداى عَزَّ وَ جَلَّ از او بيزار باد!»*.
[*مرحوم شارح مینویسد: و مناسبست که ذکر کنیم اینجا روایتی را از کتاب "غَيبَت نـُعمانى(ره)" – که در حکم رسالۀ عملیّۀ تکالیف شیعه در عصر غیبت کبریٰ است – در باب 17: درباره آنچه قائم عليه السلام با آن برخورد مى‏كند از نادانى مردم و نيز آنچه پيش از قيامش از خاندان خود [= سادات] مى‏ بيند:
حدیث 4 - أبان بن تَغلِب گويد: شنيدم امام صادق عليه السّلام مى‏ فرمود: «هنگامیكه پرچم حقّ پديدار شود، اهل شرق و غرب، آنرا لعن ‏كنند؛ آيا مى‏ دانى براى چه؟! گفتم: نه، فرمود: بخاطر آنچه كه مردم پيش از خروج او از خاندانش مى ‏بينند!».
و در حدیث 5- منصور بن حازم از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت فرمود: « هنگامیكه پرچم حقّ برافراشته شود اهل مشرق و مغرب آن را لعنت ‏كنند! به او عرض كردم: ز چه رو چنان مى ‏شود؟ فرمود: بسبب آنچه كه از بني هاشم [= سادات] ديده‏اند!»*
و مثل این در احادیث ما بسیار است؛ فاعتـَبـِرُوا یا اُولِی الأبصار (= پس به دیدۀ عبرت بنگرید ای صاحِبان بصیرت!) – شارح(ره)].

[* غیبت نعمانی، ترجمه غفارى، ص 415].

joomla 1.6 templates free
By Ghaemiyeh