5- تأویل یا تفسیر متشابهات قرآن در توحید، بوسیلۀ احادیث

چاپ

و آن احاديثى كه جهال پندارند كه تشبيه حقتعالى بخلق است، معنى صحيح آنها همان معنى صحيح نظير آنها از آيات قرآنى است؛ زيرا كه در قرآن است: كُلّ ُ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ [القصص-88] يعنى ((هر چيزى فانى است الا روى خدا))، و معنى "روى" دين است و روئى است كه آمدن بسوى خدا از آن روي است، و بدان روى توجه بخداوند مى‏شود.
و در قرآن است: يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ ساقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ (تا آخر) وَ هُمْ سالِمُونَ [القلم-42] يعنى ((روزى كه ساق مكشوف مى‏شود؛ و مجرمان تكليف نموده ميشوند بسجود و نميتوانند كرد؛ در حالى كه چشمهاى آنها بخشوع است، ميرسد بآنها ذلتى عجیب؛ و بتحقيق كه بودند همانها كه دعوت كرده ميشدند بسجود در آن حال كه سالم و قادر بر سجود ميبودند در دنيا))؛ و معنى ساق، [چگونگی] كار و شدّت امر است.
ص: 9
و در قرآن است: أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتـَى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ [الزّ ُمَر- 56] يعنى ((مبادا كه يكى بگويد وا حسرتا بر آنچه كوتاهى نمودم در پهلوى خدا))؛ و مراد از جنب و پهلو اطاعت است.
و در قرآن است: وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي [الحِجر-29] يعنى ((دميدم در آدم عليه السّلام از روح خودم))، و مقصود روحى است مخلوق كه حق سبحانه و تعالى حضرت آدم عليه السّلام و حضرت عيسى عليه السّلام را از آن روح آفريد و اينكه خداوند فرموده: "روح من"، نيست الا مثل اينكه فرموده: پيغمبر من؛ و بنده من؛ و بهشت من؛ و آتش (یا دوزخ) من؛ و آسمان من؛ و زمين من.
ص: 10
و در قرآن است: بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ [المائدة - 64]: ((دو دست خدا گشاده است))، يعنى نعمة دنيا و نعمت آخرت.
و در قرآن است: وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ [الذاریات – 47] يعنى ((آسمان را بنا نموديمش بدستها و بتحقيق كه ما هر آينه وسعت دهندگانيم)). و "اَيد" عبارت از قوّت است. چنانکه در آیۀ دیگر دربارۀ حضرت داود ع آمده: وَاذکـُرعَبدَنا داوُدَ ذَا الأیدِ [سورة ص – 17]:((یاد کن بندۀ ما داوود را که صاحِب قدرت بود))].
و در قرآن است: يا إِبْلِيسُ ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ [سورة ص – 75] يعنى ((اى ابليس چه مانع شد تو را از اينكه سجده نمائى براى چيزى كه بدست خودم آن را آفريدم؟)) يعنى بقدرت و قوت خودم. «5» و در قرآن است: وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ [الزمر-67] يعنى ((زمين بالتـّمام يك قبضۀ اوست روز قيامت))؛ يعنى مِلك او است؛ و ديگرى بشراكت او مالك آن نيست.
ص: 11
و در قرآن است: وَ السَّماواتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ [الزمر-67]، يعنى ((آسمانها پيچيده ‏شدگانند در دست راست خدا روز قيامت)) و معنى يمين خداوند، قدرت او است.
و در قرآن است: وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا [الفجر-22] يعنى ((آمد پروردگار تو اى محمّد (ص) و آمدند ملائكه صف صف))؛ يعنى آمد امر پروردگار تو.
ص: 12
و در قرآن است: إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ [المُطفـِّفین – 15]. يعنى ((بدرستى كه آن جماعت از پروردگارشان آن روز هر آينه محجوبند))، يعنى از ثواب پروردگار محرومند.
و در قرآن است: هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ [البقرة – 210] يعنى ((آيا آن جماعت، چشم براه امرى ديگر دارند، جز اينكه بيايد ايشان را خداوند در پاره‏هائى از ابر سفيد و بيايد ملائكه؟!)) يعنى بيايد امر و عذاب خدا. یا: بیاورد خدا به ملائک [یعنی بفرستد ایشانرا برای تعذیب قوم]. و ملائکه نازل شده اند در پارۀ ابر، چنانکه نازل شدند بر عیسی ع برای آوردن مائدۀ آسمانی.
و در قرآن است: وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ  إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ [القيامة-22و23] يعنى ((روئى چند در آن روز درخشان است و نظر دارنده بسوى پروردگارشان))؛ يعنى مشرفند در انتظار ثواب پروردگار.
و در قرآن است: وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوَى‏ [طه – 81] يعنى ((هر كه وارد شود بر او خشم من پس بتحقيق كه هلاك شده))، و معنى غضب خداوند عِقاب او است و رضا و خشنودى او ثواب او است.
و در قرآن است از زبان حضرت عيسى عليه السّلام كه عرض بدرگاه احديّت ميفرمايد: تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ [المائدة-116] يعنى ((تو ميدانى آنچه در نفس من است و من نميدانم آنچه در نفس تو است))، يعنى تو ميدانى راز پنهان مرا و من نميدانم سرّ نهان تو را.
و در قرآن است: وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ [آل عِمران – 28] يعنى ((ميترساند شما را خداوند از نفس خود))، يعنى از انتقام خود.
ص: 13
و در قرآن است: إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ [الاحزاب – 56] يعنى ((بدرستى كه خداوند و ملائكه خدا صلوات مى‏فرستند بر پيغمبر صلـَّى اللَّهُ علـَيهِ و آلهِ و سلّم))؛ و در قرآن است: هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ [الاحزاب - 43] يعنى ((خداوند آنچنان كسيست كه صلوات ميفرستد بر شما، و فرشتگان او))؛ و مراد از صلوات خداوند رحمت است و از صلوات فرشتگان طلب آمرزش و از صلوات آدميان دعا.
و در قرآن است: مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ [آل عِمران - 54]؛ يعنى ((مكر نمودند آن قوم و خداوند بآنها مكر فرمود و خدا بهترين مكركنندگان است))؛ و اَيضاً: يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ‏ [النساء – 142] يعنى ((معامله بخدعه با خدا ميكنند و خدا [نیز] فريب دهندۀ آن جماعت است))؛ و همچنين: اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَــمُــدّ ُهُــمْ [البقرة - 15] يعنى ((خدا ريشخند و استهزا بآن جماعت مينمايد و مهلتشان ميدهد))؛ و نیز: سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ [التوبة – 79] يعنى ((سُخريّه و استهزاء نمود خدا از آن جماعت))؛ و ديگر: نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ [التوبة – 67]؛ يعنى ((فراموش كردند خدا را، پس فراموش ساخت خدا آنها را))؛ و معنى همه اينها اينست كه حقتعالى جزاى اعمال آنها را ميدهد: جزاى مكر و جزاى مخادعه و جزاى استهزاء و جزاى سُخريّه. و جزاى نسيان و تلافى فراموشى آنها آنست كه خود آنها را از يادشان ببرد چنانچه حقتعالى فرمود: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ [الحشر- 19] يعنى ((مباشيد مثل آن كسانى كه فراموش نموده‏اند خدا را پس خدا خود آنها را از يادشان برد ! ))؛ زيرا كه حقتعالى در حقيقت مكر و خدعه و استهزاء و سخريه و نسيان نميكند، تعالـَى عن ذلِكَ عُلـُوّاً كبيرًا. و نیست در آن اخباری که مخالفان و مُلحِدان بدانها بر ما تشنیع [=عیبجویی] میکنند، مگر مثل همین الفاظی که در قرآن کریم نیز آمده است.[*تذکر شارح: تمامی این معانی تفسیری قرآنی، مأخوذ از احادیث شریفه ای هستند که صدوق خود، آنها را در کتبی چون "التوحید" و"معانی الأخبار" آورده است].

joomla 1.6 templates free
By Ghaemiyeh