47- باب تحریم هرگونه ظلم / و لعن ظالمان و بَرائت از آنها...

چاپ

اعتقادات شيخ صدوق ره - ترجمه، ص: 126
باب (سى و هشتم) اعتقاد در ظالمان [بر هر جانداری، حتـّی بر حَیَوانات‏ - شارح]:

ابن بابَوَيه رحمة اللهِ عليه گويد: اعتقاد ما دربارۀ ظالمان آنست كه آنها ملعونند و تبرّى [= اظهار نفرت و بیزاری] از آنها واجب است*.
[ * شارح (ره) گوید: دلیل ما بر اینکه ظلم کننده بر هر جانداری ملعون است، آن چیزیست که در این معنیٰ مُتواتِراً در روایات ما آمده؛ از آنجمله: علاّمۀ مجلسی(ره) در "بـِحارِ الأنوار" (61/268) بنقل از " نوادر راوندی(ره)" بإسناد وی از امام موسی کاظم(ع) از پدرانش(ع) از رسول اکرم(ص) روایت کرده که: گذر فرمود آنحضرت بر گروهی که مُرغ زنده ای را هدف خود بسته و با تیر او را میزدند، پس فرمود: ((اینها چه کسان اند؟ خداوند لعنتشان فرماید!)). و باز در همان "بـِحار" (61/267) از "ثواب الأعمال و عِقاب الأعمال" شیخ صدوق(ره) در باب "عِقاب کسیکه بکشد جانداری را مُتعمِّداً"(ص287) نقل کرده که: امام صادق(ع) فرمودند: ((براستیکه زنی داخل جهنم شود بسبب گربه ای که آنرا حبس کرده بود، تا از تشنگی بمُرد!)). اکنون گویم(مرحوم شارح): بار الٰها! این بود گزیده ای از آنچه پیامبر اکرم تو و آل اکرمینش – صلوات الله علیهم – فرموده اند در لعن آنکس که آزار دهد حیوانی را و در وعده دادن چنین کسی به آتش جهنم؛ پس چه خواهد بود رفتار تو با آن کسان – از عوامّ کالأنعام (= مردم عامّی چارپا صفت) - که لذّت میبرند و شاد میگردند از ایذاء و آزار کردن ما؟ و حال آنکه ما از علماء اهل بیت پیامبر تو(ص) هستیم! پس خدایا لعنتشان کن و هلاکشان ساز و انتقام ما از ایشان باز سِتان بحقّ محمّد و آل محمّد – صلواتـُکَ علیهـِم اجمَعینَ – شارح رَحِمَهُ اللهُ].
حقتعالى در قرآن فرموده: « وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ = نيست براى ستمكاران هيچ يار» «1».
و اَيضاً فرموده: «كيست ظالمتر از آن كسان كه بر خداوند دروغ بسته‏اند؟ آن جماعت بر پروردگارشان عرض ميشوند و گواهان ميگويند كه: اينهايند آنانكه دروغ گفته‏ اند بر پروردگارشان؛ أَلا لَعْنَة ُاللهِ عَلَى الظَّالِمِينَ = لعنت خدا بر ظالمان، آنان كه منع راه خدا مينمايند و طالب اِعوِجاج [= کجی] و مَيل [= انحراف]اند براى آن راه، و آنها كافر و مُنكِر آخِرَتند» «2». ابن عباس در تفسير اين آيه گويد: مراد از "راه خدا" در اين مواضع، عليّ بن ابى طالب و ائمّه عليهـِمُ السّلام ‏اند.
و در كتاب خدا دو نوع امام مذكور است: امام هدايت و امام ضَلالت؛ حقتعالى فرموده: «گردانيديم ايشان را امامانى كه هدايت ميكنند بأمر ما» «3»؛ و فرمود: «گردانيديم آنها را امامانى كه دعوت مينمايند بسوى آتش و روز قيامت مدد كرده نميشوند، و پيرو آنها نموديم در اين دنيا لعنتى را و روز قيامت آنها از جمله زشت صورت شدگانند» «4».
و چون نازل شد آيه:اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصِيبَنَّ الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْكُمْ خَاصَّةً؛ يعنى: بپرهيزيد از گناهى كه نرسد عقوبتش تنها بستمكاران از شما«5»، جناب نبوى صلى الله عليه و آله و سلّم فرمود: «كسى كه غصب كند از على عليه السّلام مكان مرا [در خِلافت] - همين مكان - بعد از وفات من، همانست كه انكار نموده نبوّت مرا و نبوّت پيغمبران پيش از مرا».
و هر كه دوست و تابع ظالمى شود ظالم است. خداوند فرموده:
«اى آن كسانیكه ايمان آورده ‏ايد مگيريد پدرانتان را و برادرانتان را دوست خود اگر ترجيح دهند كفر را بر ايمان؛ و كسانى از شما كه دوست ميگيرند آنها را آن كسان حقـّاً كه ظالمانند»«6»؛ و فرموده: «هر كس دوست گيرد آنها را از شما پس بدرستیكه او از آنها است؛ بتحقيق كه خداوند هدايت نميفرمايد آن قوم را كه ظالمند» «7»؛ و اَيضاً فرموده: « نمى‏ يابى تو  - يا محمّد (صلى الله عليه و آله  و سلّم) - قومى را كه ايمان بخدا و روز واپسين آورده باشند، كه دوستى نمايند با كسى كه خصمى [= دشمنی] نموده خدا را و رسول خدا را و اگر چه پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا عشيرتشان باشند؛ آن مؤمنان را حقتعالى ايمان نوشته در دلهاشان» «8»؛ و فرموده: «اى مؤمنان دوست مَگيريد قومى را كه غضب كرده خدا بر آنها؛ بتحقيق كه نااميد شده‏اند آنها از آخِرَت چنانچه نااميد شده‏اند كافِران از اهل قبور» «9»؛ و فرموده: «ميل مَکنید بجانب آن كسان كه ستم كرده‏اند؛ كه آتش بشما ميرسد» «10».
و ظلم عبارت است از نهادن چيزى در غير موضعش، پس هر كه ادّعاءِ امامت نمايد و امام نباشد ظالم و ملعون است، و هر كه امامت را در غير اهل امامت نهد ظالم و ملعون است.
و جناب نبوى - صلى الله عليه و آله و سلّم – فرموده: «هر كه انكار امامت على(ع) كند بعد از من، انكار نـُبُوّت من نموده و هر كه انكار نبوت من كرد انكار خداوندى خداوند را نموده»؛ و فرمود: «يا على توئى مظلوم بعد من؛ و هر كه تو را ظلم نمود مرا ظلم كرده، و هر كه تو را انصاف داد مرا انصاف داده، و هر كه تو را انكار كرد مرا انكار نموده، و هر كه دوستى با تو كرد دوستى با من كرده، و هر كه دشمنى با تو نمود دشمنى با من نموده، و هر كه فرمان تو را بُرد فرمان من بُرده، و هر كه نافرمانى تو كرد نافرمانى من كرده».
و اعتقاد ما در باره كسى كه انكار امامت امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب و ائمه عليهم السّلام بعد از آن حضرت نمود آنست كه مانند كسيست كه انكار نبوّت جميع انبياء عليهم السّلام نموده [زیرا امیر المؤمنین علی(ع) وصیّ آخِرین پیامبر(ص) است و به وِصایت او نـُبُوَّت ایشان تمام میگردد – شارح].
اعتقاد ما در باره كسى كه اقرار بأمير المؤمنين عليه السّلام و انكار يكى از امامان ما بعد آن جناب كرده [آنستکه] بمنزله كسى است كه اقرار بهمه انبياء نموده و مُنكِر پيغمبر ما – صلـَّى اللهُ علـَيهِ و آلِهِ و سلّم - بوده باشد [زیرا وصایت امیر المؤمنین علی(ع) نیز تمام خواهد شد بوصایت امامان پس از او، که آخِرین ایشان خاتم الأوصیاء، حجّة بن الحسن المهدیّ – عجَّلَ اللهُ فرجَهُ – است؛ و بوصایت اوست که تمام میگردد نبوّت جمیع انبیاء(ع) و وصایت جمیع اوصیاء(ع) – شارح].
و حضرت صادق عليه السّلام فرمودند كه: مُنكِر آخِر ما مثل مُنكِر اوّل ما است.
و جناب نبوى (ص) فرمودند كه: امامان بعد از من دوازده نفرند، اوّلشان امير المؤمنين علی (ع) و آخِرشان قائم (عج) است؛ اطاعت امر ايشان اطاعت امر منست و نافرمانى امر ايشان نافرمانى امر منست؛ هر كه انكار يكى از ايشان نمود انكار من كرده.
و حضرت صادق عليه السّلام فرموده: هر كه شك نمايد در كفر دشمنان ما و ظالمان حق ما كافِر است [زیرا ایمان به حقّ، مستلزِم نفی باطل است؛ پس کسیکه نفی نکند باطل را، ایمان نیاورده حقیقتاً؛ اگرچه ظاهراً حکم اسلام بر او جاری باشد – شارح].
و جناب امير [المؤمنین] عليه السّلام فرموده: من هميشه مظلوم بوده‏ام از روزى كه مادرم مرا زاد، حتى آنكه عقيل را وقت بود [= گاه میشد] كه درد چشم عارض ميشد و ميگفت دارو بچشم من مَريزيد تا اوّل بچشم على بريزيد، پس بچشم من ميريختند بى‏آنكه دردى داشته باشم!
و اعتقاد ما در باره كسى كه جنگ با على عليه السّلام كند [مانند اصحاب جَمَل (ناکِثین = عهد شکنان)، که در رأس ایشان بود: عائشه و طلحه و زُبَیر؛ و مانند اصحاب صِفـّین(قاسِطین = جفاکاران)، که در رأسشان بود: معاویه و عَمرو بن العاص؛ و مانند اصحاب نـَهرَوان، که خوارج (مارِقین = از دین بیرون رفتگان) بودند – ش] آنست كه او كافِر است؛ بسبب فرمودۀ جناب نبوى - صلى الله عليه و آله و سلّم - كه: هر كه مقاتله با على كرد مقاتله با من كرده، و هر كه حرب با على نمود با من حرب نموده، و هر كه حرب با من نمود با خدا حرب نموده.
و اَيضاً فرموده آن جناب بعلىّ و فاطمه و حسن و حسين عليهـِمُ السّلام كه: من در جنگم با هر كه در جنگ است با شما، و آشتيم با هر كه آشتيست با شما «11».
و امّا فاطمه - عَلـَيهَا السّلامُ - اعتقاد ما در شأن آن حضرت آنستكه سَيّدۀ زنان عالـَميان است از اوّلين و آخِرين، و آنكه حقتعالى غضب ميفرمايد بسبب غضب او، و خشنود مى‏شود به خشنودى او «12»، زيرا كه خداوند بريده (و قطع كرده) او را - و هر كه دوست دارد او را - از آتش، و اينكه آن حضرت‏ بيرون رفت از دنيا خشمناك بر ظلم نمايندگانش و غصب ‏كنندگان حقـّش و كسانى كه [از وی] سلب ميراث او از پدرش - صلـَّى الله عليه و آله و سلّم [در فدک – ش] نمودند«13».
و جناب نبوى – صلـَّى اللهُ عليه و آلِهِ و سلّم - فرموده: فاطمه پارۀ تن من است، هر كه او را آزار نمايد مرا آزار نموده، و هر كه او را بغَيظ آورد مرا بغيظ آورده و هر كه او را شاد كند مرا شاد كرده«14».
و اَيضاً فرمود كه: فاطمه پاره تن منست و او جان منست كه در ميان دو پهلوى من است، مرا بد مى‏آيد آنچه او را بد آيد و مسرور ميدارد مرا آنچه او را مسرور دارد «15».
و اعتقاد ما در باب بَرائت و بيزارى [از ظالمان در حقّ اهل بیت پیامبر – ص] آنست كه واجب است [برائت جُستن] از «چهار بُت*» و از «چهار شريك*» [یا«چهار زن» خ ل] [*اوّلی کنایه از: ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه؛ و* دوّمی کنایه از: عایشه و حفصه و هند و اُمّ الحَکـَم – خواهر معاویه؛ که در حدیث معتبر در "فروع کافی" شیخ کلینی(ره) آمده است: این هشت نفر را امام صادق(ع) در تعقیب هر نماز واجب خود، لعن میفرمودند – شارح]  و از هر كس كه پیروی و اطاعت آنها نموده و از همۀ تابعان آنها؛ و اينكه آنها بدترين خلق خدايند [زیرا ایشان با اولیاء آخِرین و کاملترین ادیان الهی دشمنی میکرده اند؛ پس واجبست لعن ایشان بر هرکس که مسلمان باشد حقیقتاً – شارح]؛ و اينكه كامل نميشود اقرار بخدا و رسول - صلى الله عليه و آله و سلّم - و ائمه معصومين - عليهم السّلام - اِلاّ به بيزارى از دشمنانشان.
و اعتقاد ما درباره كشندگان انبياء و قاتلان ائمّه معصومين - عليهم السّلام - آنستكه آنها كافر و مُشرِك و مُجاوِر ابدى دَرَك اَسفـَل* آتشند. [* دَرَک، یا: دَرْک: مُنتهای گودی و قعر هر چیز را گویند؛ و اطلاق آن در لسان شرع، در خصوص قعر جهنّم شیوع یافته است – که پناه میبریم بخدا از شرّ آن - و اسفل: بمعنی پائینتر و پست ترین درجۀ آنست – شارح].
و هر كه جز اين عقيده در باره آنها داشته باشد آن كس نزد ما هيچ از دين خداوند نيست [بدان سبب که گذشت – شارح].
********************************************************
( 1) البقرة 2: 270.
( 2) ((وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرٰى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً؟ أُوْلئِكَ يُعْرَضُونَ عَلى‏ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأشْهادُ: هٰؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلىٰ‏ رَبِّهِمْ؛ أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ الَّذِينَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونَها عِوَجاً وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ)) هود 11: 18- 19.
( 3) ((وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّة ً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا)) الأنبياء 21: 73.
( 4) ((وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ وَ أَتْبَعْناهُمْ فِي هذِهِ الدُّنْيا لَعْنَة ًوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ هُمْ مِنَ الْمَقْبُوحِينَ)) القـَصَص 28: 41، 42.
( 5) الأنفال 8: 25.
( 6) ((يا أَيّـُهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبّـُوا الْكُفْرَ عَلَى الْإِيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ)) التوبة 9: 23.
( 7) ((وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)) المائدة 5: 51.
( 8) ((وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ)) المُجادَلة 58: 22.
( 9) ((يا أَيّـُهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَـَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ)) المُمتحَنة 60: 13.
(10) ((وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)) هود 11: 113.
(11) جهت اطّلاع بر مدارک اهل سنـّت در نقل این حدیث متواتر، رجوع کنید به کتاب:                        "فضائل پنج تن عليهم السلام در صِحاح ششگانۀ اهل سنـّت"،ترجمۀ " فضائلُ الخَمسَةِ مِنَ الصِّحاحِ السِّتـَّةِ"، تألیف علاّمه فیروزآبادی، ترجمه: محمبد باقر ساعدی، جلد‏1/ صفحات 415- 417.
(12) جهت اطّلاع بر مدارک اهل سنـّت در نقل این حدیث متواتر، رجوع کنید به همان کتاب ارزشمند: جلد4 / صفحات56 و57.
(13و14و15) جهت اطّلاع بر مدارک اهل سنـّت در نقل این احادیث متواتره، که: فاطمه(ع) پارۀ تن پیامبر(ص) بوده، و اینکه آن بانو تا دم وفات و شهادتش، بر عمر و ابو بکر - بخاطر اذیّتها و آزارهایی که به او رسانده بودند - خشمگین بوده و هیچگاه از آن دو راضی نشده، رجوع کنید به همان کتاب ارزشمند: ج4/ ص 47-57.

joomla 1.6 templates free
By Ghaemiyeh