45- اعتقادات صدوق/ غلوّ و تفویض/ شهادت 14 معصوم(ع)/ حلاّج و غـُلات

چاپ

اعتقادات صدوق ره - ترجمه، ص119- 125
باب (سى و هفتم) اعتقاد در نفى غلوّ [= زیاده گوئی و إغراق]، و تفويض [= واگذاری امور خدا ببعض خلق]:

ابن بابَوَيه رحمة الله عليه گويد: اعتقاد ما درباره غاليان [= غـُلٰاة = غلوّ کنندگان، همانند صوفیّه و فلاسفه – شارح]، و تفويضيان [مثل شیخیّه و رُکنیّه، که گویند خدا اموری چون خلقت را واگذار امامان ع کرده - شارح]، آنستكه آنها كافِر بخدايند و بدترند از يهود و نـَصارٰى و مَجُوس [= زرتشتیان] و قـَدَريّه* [*مترجم: قدريه ملعونند بى‏ خِلاف؛ و خِلاف در معنى قدَريّه است كه آيا جبريّه ‏اند (که انسان را از طرف خدا مجبور به خوبی و بدی دانند) يا تفويضيّه (که انسان را مختار بدون دخالت قضاء و قدَر الهی دانند)؟ و حق اينست كه هر دو طايفه گمراه و ملعونند و طايفۀ مُحِقـَّه آنانند كه قائل بأمر ٍ بَينَ الأمرَين‏ اند (یعنی چیزی میان این و آن: نه جبر و نه اختیار تمام)– مِنهُ، رضوانُ اللهِ علـَيه‏] و حَروريّه* [= خوارج، منسوب به حَرَوراء که دهکده ایست در جَنوب کوفه – شارح. *مترجم نوشته است: حروريه نوعى از خوارجند كه اصحاب عبد الله بن حَرور اند و نماز بى ‏زيرجامه ميكنند و حَرَوراء نام مَوضِعيست كه در آنجا مُجتمِع شده مشورت در باب قتل امير المؤمنين على عليه السّلام نمودند - مِنه‏ُُُُُُُُُ ُ] و [باز، اهل غلوّ و تفویض – بمعنای اوّل – بدترند] از كلّ اهل بدعتها و ميلهاى گمراه ‏كننده، و آنكه كوچك نشده است خداوند بچيزى [دیگر از عقاید ملل و نِحَل] مثل كوچك نمودن ايشان خداوند را؛ چنانچه حقتعالى فرموده كه: ((نميرسد هيچ بشرى را كه بعد از آنكه خدا بـِاُو كتاب و حكمت و نـُبُوَّت عطا فرمود، بمردم گويد كه: بندگان من باشيد سِواى خدا! و ليكن [باید] بگويد كه: خداوند شما را امر فرموده كه ربّانى باشيد بآنكه بوديد كه تعليم كتاب مينموديد، و بآنكه بوديد كه درس كتاب ميخوانديد؛ و امر نمينمايد شما را كه ملائكه و پيغمبران را خدايان گيريد؛ آيا امر ميكند شما را بكفر بعد از اينوقت كه شما مسلمانانيد؟!)) [= مٰا كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ: كُونُوا عِباداً لِي مِنْ دُونِ اللَّهِ! وَ لكِنْ: كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِمٰا كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ  وَ لا يَأْمُرَكُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِكَةَ وَ النَّبِيِّينَ أَرْباباً؛ أَ يَأْمُرُكُمْ بِالْكُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؟! (سوره آل عِمران، آيۀ 79 و 80)]. اَيضاً حقتعالى فرمود: ((از حدّ بـِدَر مَرَويد در دينتان و نگوئيد بر خدا مگر حق را)) [=لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ‏َّ - النـِّساء/171].

[*فصل، در بیان چگونگی قتل پیامبر(ص) و دختر وی فاطمۀ زهراء(ع) و امامان(ع)]:

[1] و اعتقاد ما در امر پيغمبر (صلـَّى اللهُ علـَيهِ و آلِهِ) آنستكه آن جناب در جنگ خيبر مسموم گرديدند [توسّط زنی یهودیّه که بدستور دو همسر پیامبر – عایشه و حفصه – آنحضرت را مسموم ساخت؛ چه این دو زن پیوسته کینۀ پیامبر را در دل داشته و در صدد آن بودند که بلائی بر سرش بیاید؛ چنانکه در روایات معتبره آمده و خداوند نیز سورۀ تحریم (ش66) را – به إجماع مفسّران - در ذمّ این دو زن و در وَعدِ عذاب به ایشان نازل فرموده است – شارح]؛ و پيوسته همان خوراك [مسموم] بازگشت بآن جناب مینمود "تا آنكه رگ پشتش را بريد" [کنایه از اینکه آنجَناب را بالأخره کشت – ش] بهمان سبب ارتحال فرمود [و بشهادت رسید، در 28 صَفـَر سَنـَۀ 11 هجریّه - شارح].

[2] و امير المؤمنين [علیّ بن أبیطالب] عليه السّلام را عبد الرَّحمٰن بن مُلجَم لَعَنـَهُ اللهُ بقتل رسانيد، بشمشيرى كه در آن زهر بود [که در 19 رَمَضان سَنۀ 40 هجری، آنرا در نماز بر فرق سر مبارک حضرت زد و در 21 همان ماه، حضرت بر اثر آن ضربت بشهادت رسید - شارح] و در "غـَرِيّ" يعنى نجف مدفون گرديد.

[3] [ و بدانکه حضرت فاطمۀ زهراء – سلامُ اللهِ علـَیها – نیز حُجَّت و معصوم بوده، هرچند نه امام بود و نه پیغمبر، ولیکن او دارای مقامی عظیم نزد اولادش ائمّۀ معصومین(ع) و نزد پدرش پیامبر کریم(ص) بوده؛ و همین خود کافیست در اثبات عصمت آن بانو و حجّت الهیّه بودنش، نزد آنکس که انصاف و عقل دارد. لیکن، با آنکه او محبوبترین خلق نزد پدرش حضرت محمّد مصطفی(ص) بود، کشته شد و بشهادت رسید توسّط بعض اصحاب آنحضرت، و آن شخص کسی نبود جز عُمَر بن خـَطـّاب، آنجا که آتش زد درب خانۀ آن بانو را – در روز اخذ بَیعَت برای أبوبکر – و چنان سیلی بصورت آن بانو زد که آثار کبودی در گونه های او نمایان شد، پس از آنکه درب را به او کوبید و او را میان در و دیوار فشار داد تا جنینش – که مُحَسَّن نام داشت – سِقط شد؛ و خود فاطمه(ع) نیز در اثر همین ضربات و آثار زخم و کبودگی ناشی از آنها – که توسّط عُمَر و غلامش قـُنفـُذ بر او وارد شده بود - پس از اندک زمانی به شهادت رسید؛ و این در 13 جُمادَی الاُولٰی یا در 3 جُمادَی الاُخرٰی از سَنـَۀ 11 هجرت بود. پیکر مطهّرش در مدینه دفن شد، لیکن مجهول است مکان آن تا ظهور فرزندش مَهدیّ (عَجَّلَ اللهُ فرَجَهُ و سَهَّلَ مَخرَجَهُ) همانکه از قاتلان او و غاصبان حقوق او انتقام میکشد – که لعنت خدا بر ایشان و دوستدارانشان باد. این مُلـَخـَّصی بود از آنچه که مُتواتِر است از اخبار نزد اهل آگاهی و اختبار – و خداوند انتقام گیرد از قاتل آن بانو و لعنت کند آن قاتل را، و محشور سازد با خود آنشخص هر آنکس را که در صدد دفاع از آن شخص است و یا او را دوست میدارد و یا ایجاد شکّ و شبهه میکند در قاتل بودن او – شارح].

[4] و امام حسن [مجتبی] (علیه السلام) را زوجۀ آن حضرت جَعدَة دختر اشعث كِندى (لـَعـَنـَهَا اللهُ) مسموم ساخت و از آن وفات نمود [و بشهادت رسید در 28 صـَفـَر سَنـَۀ 50 هجریّه، و در قبرستان بقیع مدینه بخاک سپرده شد – شارح].

[5] و [سَیّد الشهداء] امام حسين عليه السّلام در كربلا مقتول شد و قاتلش سِنان بن اَنـَس نَخَعى لعنه الله بود و بقولى [که اَشهَر و اَصَحّ اقوال است]، شَمِر بن ذِی الجَوشَن ضَبابى - لـَعَنـَهُ اللهُ [و ظاهر آنستکه هر دو ملعون بمُشارَکـَتِ هم چنین جنایتِ عظیمه را مرتکب شده اند؛ و امام حسین (ع) در روز عاشوراء از محرّم سَنـَۀ 61 هجریّة شهید گشت و در محلّ شهادتش در دشت کربلا بخاک سپرده شد؛ و آمِر (= دستور دهنده) بقتلش، یزید بن معاویَة – که خدا ساکن سازد هر دو (=پسر و پدر) را در هاویَة (=قعر جهنّم) – بود - شارح].

[6] و علىّ بن الحسين [امام سجّاد، یا: امام زَین العابدین، یا:] سَيّد العابدين را - عليه السّلام - وليد بن عبد الملك [اُمَوی] لعنه الله [و بنا بر اَشهَر: هِشام بن عبد الملک اُمَوی – لعنه الله] مسموم نمود و كشت [و شهادت آنحضرت در 25 محرّم – یا بنا بقولی12 آن ماه – از سَنـَۀ 95 هجریّه بود، و او نیز در بقیع مدینه مدفون شد – شارح].

[7] و امام محمّد باقر عليه السّلام را ابراهيم بن وليد [اُمَوی] لعنهما الله [بنا بر اَشهَر اقوال – شارح] مسموم ساخت و كشت [و شهادت آنحضرت در 7 ذِی الحِجَّۀ سَنـَۀ 114 هجریّه واقع شد و نیز در بقیع مدینه بخاک سپرده شد].

[8] و امام جعفر صادق عليه السّلام را ابو جعفر منصور دَوانِقى [عبّاسی] لعنه الله مسموم كرد و كشت [و شهادت آنحضرت در 25 شوّال سَنـَۀ 148 هجریّه رخ داد و همانند پدر و جدّش در بقیع مدینه دفن شد – شارح].

[9] و امام موسى [بن جعفرٍ الکاظم] عليه السّلام را هارون الرّشيد [عبّاسی] لعنه الله بـِزَهر كشت [و شهادت آنحضرت در 25 رجب سَنۀ 183 واقع شد و در کاظمَین (کاظمیّه) از توابع بغداد، بخاک سپرده شد – شارح].

[10] و امام [علیّ بن موسی] الرّضا عليه السّلام را مأمون [عبّاسی] لعنه الله بزهر [در انگور و اناری که بالإجبار بخورد حضرت داد] مقتول ساخت [ و شهادت وی در سَلخ (=آخِر ماه) صَفـَر سَنۀ 203 هجریّه رخ داد و در طوس (مشهد رضوی ع) غریبانه مدفون شد – شارح].

[11] و امام محمّد تقىّ [الجواد] عليه السّلام را مُعتصِم [عبّاسی] لعنه الله [توسّط زن آن حضرت، اُمّ فضل – لـَعَنـَهَا اللهُ – که دختر مأمون ملعون بود] بـِسمّ كشت [و شهادت حضرت در سَلخ (=آخِر ماه) ذِی القـَعدَة از سَنۀ 220 هجریّه واقع شد و در مرقد جدّش در کاظمَین (ع) بخاک سپرده شد].

[12] و امام علىّ النـَّقىّ [الهادی] عليه السّلام را متوكـِّل*[عبّاسی] - لعنه الله - بـِسَمّ مقتول نمود [شهادت آنحضرت در3 رجب سَنۀ 254 رخ داد و در سامَرّاءَ (= سُرَّ مَن رَأٰی) دفن شد – شارح].
[* شارح گوید: این صحیح نیست؛ زیرا متوکل لعین، هرچند از دشمنان سرسخت اهل بیت پیامبر(ص) و خصوصاً امام هادی(ع) بود، لیکن در سَنـَۀ 247 هجریّه به نفرین امام هادی(ع) – که در شرح ما قبل "دعاءِ سَیف" یا "دعاءِ یَمانی" مذکور در "مُهَجُ الدَّعَواتِ" سیّد بن طاووس (ره) [چاپ دار الذّخائر قم - ص :  267] آمده – توسّط پسرش مُنتصِر هلاک شد؛ و اَصَحّ اقوال بحَسَب تاریخ، آنستکه حضرت بأمر مُعتَزّ عبّاسی – که از 252 تا 255 هجری خلیفه بود – مسموم و شهید شده است؛ و اللهُ أعلمُ – الشارح].

[13] و امام حسن عسكرى عليه السّلام را مُعتمِد [عبّاسی] لعنه الله بزهر بقتل رسانيد [و شهادت آن حضرت در 8 ربیع الأوّل سَنۀ260 هجریّه رخ داد و در سامَرّاءَ (سُرَّ مَن رَأٰی) در کنار پدر گرامیش بخاک سپرده شد – شارح].

[14] [ و امام قائمُ مُنتظـَرُ مَهدِيّ، صاحِب الزّمان و بقیّة اللهِ في أرضِهِ: م ح م د بنُ الحسَن – عَجَّلَ اللهُ فرجَهُ و سهَّلَ مَخرَجَهُ – نیز پس از غیبت طولانی خود، هرگاه خدا خواهد ظهور فرماید، و پس از گذشت زمانی، توسّط زنی ریشدار که اداء و اطوار مردان نماید و هواخواه "حُرّیّت نِسوان" (= آزادی زنان = فِمینیسم = Feminism) است و نام او بحَسَب نقل: "ملیحه" یا "سعیده" باشد، با انداختن سنگی از بلندی بر سر مبارک آن حضرت، بشهادت رسد؛ و لعنت خدا بر آن زن و هر زنی که رفتاری چون مردان از خود بروز دهد و بر تمامی هواخواهان فرقۀ ضالـّۀ مُضِلـَّۀ "حُرّیّت نِسوان"(= فِمینیسم) که اولاد نامشروع "مشروطه" هستند و لعنت بر هرآنکس که مشروطه و مشروطه خواهی را ترویج داد یا تأیید نمود* – شارح]. [* عبارت مرحوم شارح در لعن بر تمامی علماء هوادار مشروطه، محلّ اشکال است – ویراستار].

و اعتقاد ما آنست كه اين امور [شهادت اهل بیت – ع] بحقيقت وقوع يافت، و آنكه مُشتبـِه نشد امر [قتل و درگذشت] ايشان بر مردم، چنانچه خيال نموده ‏اند [باینکه ایشان – بغیر از امام عصر(عج) - همگی هنوز زنده اند؛ و این خیالی است از] آن كسانى كه در حقّ ايشان عليهم السّلام تجاوز از حدّ كرده اند [مثل صوفیّه و علیّ اللهیّه - که اسم "اهل حقّ" را برگزیده اند – و کثیری از فلاسفه – که لعنت خدا بر جملگی ایشان باد – شارح]؛ بلكه مردم مشاهده كردند قتل هر يك [از معصومین ع] را بر سبيل حقيقت و درستى، نه بوَضع گمان و خيال، و نه بر شكّ و شبهه؛ و هر كه معتقد باشد كه: "[قتل] همه يا بعضى از آن جَنابان عليهم السّلام غلط انداز و مورد اشتباه [به دیدۀ ظاهری مردم] گرديده و [پندارد که] در حقيقت وفات ننموده اند"، آنكس بر دين ما نيست و ما از او بيزاريم.

و بتحقيق كه خبر دادند پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلّم و ائمه عليهم السّلام كه ايشان مقتول ميگردند [بگفتار معروفشان: "ما مِنـّا إلاّ مَسمومٌ أو مَقتولٌ = نیست از ما چهارده معصوم(ع) مگر آنکه یا به زهر و یا به سلاح کشته شود" – شارح]؛ پس هر كه گويد: كشته نگشته اند [بلکه مثلاً همگی یا یکی از ایشان بمرگ طبیعی مرده، یا اینکه مثلاً بگوید ایشان یا یکی از ایشان – غیر از امام زمان(عج) – هنوز زنده است]، تكذيب ايشان نموده و هر كه تكذيب ايشان نمود البته تكذيب خدا كرد و بخدا كافِر شد و بيرون از دين اسلام رفت "و هر كه دينى غير از اسلام خواهد هرگز از او قبول نميشود و او در آخرت از جمله زيانكاران است" [ وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرين‏ - آل‏عِمران/85].

و حضرت امام رضا عليه السّلام مُكرَّر در دعاى خود ميگفت [متن عربی دعا در بخش عربی آمده است – ویراستار]: ((پروردگارا من تبَرّى [= بیزاری] و تحاشى [= کناره و دوری] ميكنم بخدمت تو از قدرت و قوّت، كه نيست يار و قوّتى مگر بتو، پروردگارا من تبرى مينمايم بسوى تو از آن كسانى كه دربارۀ ما [اهل بیت ع] ميگويند سخنى را كه ما در خود ندانسته ايم، پروردگارا من بيزارم از آن كسانى كه ادّعا مينمايند براى ما چيزى را كه حقّ ما نيست، خداوندا من بيزارى ميجويم بخدمت تو از آنها كه درباره ما گفتند سخنى را كه ما نگفته ايم درباره خودمان، خدايا آفرينش مَر تـُرٰاست و روزى دادن مَر ترا، تو را بندگى مينمائيم و از تو مدد ميجوئيم، خدايا توئى خالق ما و خالق پدران ما كه سابق ميبوده ‏اند، خداوندا سزاوار نميشود خداوندى [= خدا بودن] مگر بتو، و درست نمى‏آيد خدائى مگر براى تو، پس لعنت فرما آن نـَصارٰى [=مسیحیان] را كه عظمت تو را كوچك ياد نمودند، و لعن فرما شبيه گويندگان‏ سخن آنها را از جمله خلائقت، خدايا ما يا بندگان توايم و بندگا‏نزادگان تو، اختيار نداريم براى خودمان ضررى را و نه نفعى را و نه مرگى را و نه زندگى ‏اى را و نه زندگى بعد از مردنى را، خداوندا هر كه پنداشت كه ما خدايانيم ما از او بيزاريم، و هر كه پنداشت كه رجوع آفريدن بسوى ما است و عهدۀ روزى دادن بر ما است ما از او بيزاريم چون بيزارى عيسَى بن مريم عليه السّلام از نصارٰى، خدايا ما دعوت نكرده ايم آنها را بآنچه ميپندارند، مگير ما را بآنچه ميگويند و بيامرز ما را [از] گناه آنچه مى پندارند، "پروردگار من، مگذار بر روى زمين دَيّارى [= ساکن خانه ای، احدی] از كافرين را، كه اگر تو بگذاريشان گمراه ميكنند بندگانت را، و فرزند نمى‏آورند مگر نابكار كفر شِعارى را (شديد الكفرى را - خ ل) [سورۀ نوح/26و27] )).
و از زُرارَه مَروىّ است كه گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم كه مردى از اولاد عبد الله بن سبا (لعنـَهُ اللهُ) قائل بتفويض [= واگذاری] است؛ فرمود: [مراد او از] تفويض چيست؟ عرض نمودم كه: ميگويند كه حق تعالى آفريد محمّد و على - عليهـِمَا [الصَّلاة ُ وَ] السّلامُ – را؛ بعد از آن، امر را بايشان تفويض كرد، پس آفريدند و روزى دادند و زنده نمودند و ميرانيدند!! فرمود: دروغ گفته دشمن خدا، و فرمود چون مراجعت بسوى او نمائى بخوان بر او [این] آيه [از] سوره رعد را: أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ، فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِمْ؟! قُلِ اللّهُ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ؛ يعنى: آيا قرار داده اند شريكان براى خدا كه خلق نموده ‏اند آن شريكان مثل خلق خدا، پس مُشتبـِه گرديده خلق بر ايشان؟! بگو يا محمّد (ص) كه خداوند خالق هر چيز است و اوست يكتاى شديد القهر [رعد / 16]. زُرارَه گويد پس بازگشتم بسوى آن مرد و او را خبر دادم بآنكه حضرت صادق عليه السّلام فرموده بود؛ آنگاه گويا لقمه به سنگش [در دهان] داده ام؛ يا گفت كه: گويا گنگ شد!
و[برای تفویض، معنای دیگری است که عقلاً و شرعاً صحیح و مقبول است؛ و آن اینکه:] بتحقيق كه حقتعالى تفويض فرموده امر دينش را به پيغمبرش - صلَّى اللهُ عليه و آلِهِ و سلَّم - و فرموده: [وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا] «هر چه داد شما را رسول بگيريدش و از هر چه نهيتان نمود باز ايستيد»[الحشر/7]. و بتحقيق كه تفويض فرموده پيغمبر (ص) اين امر را باَئمّه - عليهـِمُ السّلام.

[*فصل، در شناخت بعض علائم اهل غلوّ و تفویض اعمّ از فلاسفه و صوفیّه و حلاّجیّه – لعنهم اللهُ – جهت احتراز از ایشان]:

و علامت مُفـَوِّضَه و غاليان و اصناف آنها آنستكه پيران [مشایخ و علماء قـُم] را نسبت به تقصير [= کوتاهی در امر اعتقادات] ميدهند، يعنى در معرفت پيغمبر (ص) و ائمه عليهـِمُ السّلامُ [ از آنرو که علماء و فقهاء قم – رضوانُ اللهِ علیهـِم – همواره صوفیّه و فلاسفه را تکفیر میکردند، چه اینها هستند که بچنین اقاویل فاسده و ردیئه (= پَست) سخن میگویند – شارح].
و علامت حَلاّجيّه از غاليان [که ایشان پیروان حسین بن منصور حلاّج – لـَعَنـَهُ اللهُ – هستند، و او از آن کسان بود که دعوی نیابت و بابیّت از امام زمان(عج) نمود؛ پس توقیع (=نوشته ای) از ناحیۀ مقدَّسۀ حضرت صادر شد در لعن وی و تابعین وی و در برائت از ایشان – شارح]، ادعاء [آنها] انزوا [= تخلـّي؛ یا: مکاشفه = تجلـّی - خ ل] بشغل عبادت است با وجود تديّن آنها بترك نماز و سائر فريضه ها و ادّعاء معرفت اسمهاى اعظم الهى و ادّعاء انطباع حقتعالٰى يعنى تجلّى ذات او براى ايشان [در مقام وحدت موهومه ای که ادّعاء کنند - ش؛ یا: اِتـِّباع – یعنی پیروی – جنّ از ایشان –خ ل] و آنكه [ادّعا کنند که:] "وليّ" چون خلوص يابد و بمذهب آنها عارف شود افضل از انبياء است نزد آنها!!
و اَيضاً از جمله علامتهاشان ادّعاء علم كيمياء است؛ با وجود آنكه هيچ از آنرا نميدانند سِواى دَغـَل و فـَساد و رواج دادن شَبَه [= مس زرد، برنج، بجای طلا!] و قلع [یا سُرب سفید، بجای نقره!] بر مسلمانان! خدايا ما را از آنها مگردان و تمامشان را لعنت نما!

joomla 1.6 templates free
By Ghaemiyeh