43- عدد پیامبران و اوصیاءشان و عصمت آنها و معنای اُولِی الأمر (صاحِب اختیاران)
باب (سى و پنجم) اعتقاد در عدد انبياء و اوصياى ايشان و معنای "اولی الأمر":
ابن بابَوَيه (رحمة اللَّه عليه) گويد: اعتقاد ما در عدد ايشان آن است كه يك صد و بيست و چهار هزار پيغمبرند، و يك صد و بيست و چهار هزار وصىّ پيغمبرند؛ براى هر پيغمبرى وصيّى است كه وصيّت باو نموده بامر خدا.
و چنان معتقديم در بارۀ جملگى، كه ايشان آوردهاند حق را از نزد حقّ سُبحانـَه، و اينكه قول ايشان قول خدا است و امرشان امر خدا و اطاعتشان اطاعت خدا و مخالفت امرشان مخالفت امر خدا، و آنكه هيچ يك سخن نگفتند مگر از خدا و از وحى خدا [و یا از الهام او به اوصیاء – ش].
و اينكه سادات انبياء پنج نفرند كه مدار تمام دوران گرديده اند و آن پنج نفر صاحبان شريعتهايند و اولو العزم اند: نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد (صلـَّى اللَّهُ علـَيهِ و آلِهِ و عليهـِم اَجمعينَ)، و محمّد سيد ايشان و افضل ايشان است، و آنكه آن جناب (صلـَّى اللَّه عليه و آله و سلّم) حقرا آورده و تصديق پيغمبران كرده [جاءَ بِالْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ - الصّافـّات/37]؛ و آنكه آنانكه تكذيبش نمودند البته چشندگان عذاب دردناكند در آخرت [لـَذائِقـُوا الْعَذابِ الْأَلِيـمِ - الصّافـّات / 38]، و كسانیكه باو گرويدند و تعظيم و حمايتش نمودند و ياريش نمودند و پيروى كردند نورى [را] كه با او نازل شده، آن جماعت، ايشانند رستگاران و فائزان [فـَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ – الأعراف / 157].
و واجب است اعتقاد بآن كه حقتعالى نيافريده هيچ خلقى افضل از محمّد - صلى اللَّه عليه و آله و سلّم - و ائمه - عليهم السّلام - و ايشان محبوبترين خلايقند بسوى خدا و گرامى ترين خلقند بر حقتعالى و مُقدَّمند بر همه در اقرار بخدا وقتى كه خداوند گرفت عهد پيغمبران را و گواه گرفت ايشان را بر خودشان كه: "آيا من پروردگار شما نيستم؟ همه عرض نمودند: بلى" [وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟ قالُوا بَلـَى - الأعراف/172]. و آنكه حقتعالى مبعوث فرمود پيغمبر خود محمّد (صلـَّى اللَّهُ عليه و آلِهِ و سلّم) را براى باقى پيغمبران در عالـَم ذرّ*.
[*مرحوم شارح گوید: و آن عالـَمی است که ذکرش در احادیث آمده؛ و چنین بوده که ارواح بنی آدم(ع) قبل از خلقت آنحضرت، در آنجا بصورت ذرّات غبار معلـَّق در جوّ بودند... و چون آدم(ع) آفریده شد، بعض این ذرّات در نظر او آمد و شادمان گشت به کثرت اولاد خود... و ما امروز خِطاب به او گوئیم: ای پدر ما آدم؛ از ما سلام خدا بر تو باد! لیکن چقدر خوش گمان بودی به این اولادت و چقدر شادمان و دلخوش بودی به ایشان!! گنهکار پس از گنهکار، جفاکار پس از جفاکار، سرکش پس از سرکش، کافِر پس از کافِر، منافق پس از منافق، دروغگو پس از دروغگو، خائن پس از خائن، فاسق پس از فاسق، فاسد پس از فاسد، ظالم پس از ظالم، جاهل پس از جاهل، غافل پس از غافل، عاطل (= ولگرد و بیکاره) و باطل پس از عاطل و باطل!! ... بجز اندکی از ایشان که انبیاء و اَوصیاء و علماء اتقیاء و صلحاء اند، که ایشان نیز همواره روی به قِلـّت نهاده اند پس از قِلـّت، و در شدّت (=سختی و گرفتاری) اند پس از شدّت، و وحشت پس از وحشت، و ذِلـَّت پس از ذلـّت، و غُربَت پس از غربت، و هجرت از دیار خود پس از هجرت! پس اگر چنین نبود که امر شده ایم به صبر و شکیبائی، هرآینه میطلبیدیم از خدا مرگ عاجل (=فوری) و لِقاء آجـِل (=آینده، در قیامت) را! لیکن حقّ تعالی ما را امر فرموده به رضا به قضاء الهی و تسلیم امر او بودن؛ و ما با همه سختیها که کشیده ایم، باز چون زینب کبری (س) گوئیم که: جز زیبائی چیزی ندیده ایم! و خداوند ما را کفایت کند که نیکو وکیل است و او را شکر و سپاس جزیل (=فراوان) است! – شارح].
و آنكه خداوند هر عطائى كه بهر پيغمبرى فرمود بقدر معرفتش بحقّ پيغمبر ما محمّد (صلـَّى اللَّهُ عليهِ و آلِهِ و سَلّم) عطا نموده و موافق ِ سبقت نمودنش بسوى اقرار بآن جناب.
و اعتقاد داريم كه حقتعالى آفريده مجموع خلق را براى محمّد و اهل بيت او (علـَيهـِمُ الصَّلاةُ وَ السّلامُ) [زیرا ایشان کاملترین رؤساءِ خلق خدا هستند و فیض الهی نازل میشود به لطف وجود ایشان – شارح]، و آنكه اگر ايشان نبودند خداوند نمىآفريد آسمانها و زمين را و نه بهشت و جهنم را و نه آدم و نه حَوّاء و نه ملائكه و نه هيچ آفريده را. صلواتُ اللّهِ عليهم أجمعينَ.
و اعتقاد ما آنست كه حجّتهاى خداوند دوازده امامند: (1) اوّل ايشان امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليه السّلام است؛ (2) بعد از آن امام حسن [مجتبی] عليه السّلام؛ (3) پس امام حُسَين عليه السّلام؛ (4) پس علىّ بن الحُسَين [زَین العابدین/ سجّاد]عليه السّلام؛ (5) پس محمّد بن على [باقر العلوم] عليه السّلام؛ (6) پس جعفر بن محمّد [صادق] عليه السّلام؛ (7) پس موسَى بن جعفر [کاظم] عليه السّلام؛ (8) پس علىّ بن موسَى [الرّضا] عليه السّلام؛ (9) پس محمّد بن على [جواد الأئمّة/ تقیّ] عليه السّلام؛ (10) پس علىّ بن محمّد [هادِی النـَّقیّ] عليه السّلام؛ (11) پس حسن بن على [عسکری] عليه السّلام؛ (12) پس "م ح م د" بن الحسن [المَهدِیّ]، حجّت الله، ايستاده بأمر (دین) خدا [=القائم بأمر الله]، صاحب زمان و خليفۀ خداوند رحمان در زمين، حاضر در كلّ بلاد غائب از نظر عِباد، صلوات اللَّه عليهم اجمعين.
و اعتقاد ما در حقّ ايشان اينست كه ايشان اُولو الأمر [=صاحِبان دستور الهی] اند كه خداوند امر به اطاعتشان فرموده [سورة النـِّساء/ آیات 59 و83]*؛
[*و نزد ما جائز نیست شرعاً و عقلاً، لقب دادن یا ملقـّب شدن کسی غیر از ایشان به "اولی الأمر" که از القاب خاصّۀ ایشان است؛ چه بتحقیق که در اخبار متواتره آمده اختصاص این لقب به ائمّۀ اطهار(ع) و تکذیب کسی غیر ایشان که این لقب را برگیرد ... آنهم با وجود حکم عقل سلیم فطری، به عدم جواز فرمان الهی به اطاعت مطلقه از غیر معصوم، که در معرض سهو و خطا و نِسیان و غیر اینها از مَفاسِد و نقائص و کاستیهای بشری است! و بتحقیق که ما (= مرحوم شارح) در رساله ای که در ردّ بر اَتباع فاضل (ملا) احمد نراقی – که خدا از خطایای او درگذرد – نوشته ایم، ذکر نموده ایم که قول به ولایت مطلقۀ فقیه، که فاضل مزبور در بعض رسائل ضعیفه و پر تکلـّـُف خود بدان گرویده، از اقاویل شاذ ّ(=نادر و بی پایۀ) عامّه (= اهل سنـّت) است؛ و آن چنانکه شیخ انصاری در "کتاب المکاسب" بیان داشته، قولیست که اثبات آن بقول عرب: "همانند تراشیدن چوب سخت پر تیغ (= قـَتاد) است بدست و در جهت عکس!!" [= دونـَه خـَرطُ القـَتادِ]؛ و خداوند پناه دهد ما را از گرایش به چیزهای شاذ ّ و بی پایه... – شارح].
و ايشان [امامان معصوم] شاهدان بر مردمند؛ و ايشان ابوابُ اللّه اند و راه حضرت اِله اند و دليلان بر خداوندند؛ و موضع سرّ علم او و بيان نمايندگان وحى او و اركان توحيد اويند؛ و آنكه ايشان معصوم و محفوظند از خطا و لغزش.
ايشان آن كسانند كه حقتعالى ناپاكى را از ايشان برده و ايشان را خوب پاكيزه كرده [طبق شأن نزول این آیه: إنـَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عنکـُمُ الرِّجسَ أهلَ البَیتِ وَ یُطـَهــِّرَکـُم تطهیراً – الأحزاب/33؛ که روایات شیعه و سنـّی در اینکه این آیه فقط در شأن ایشان نازل شده متواتر است؛ جهت آگاهی بر بعضی مدارک اهل سنت، رجوع شود به: فضائلُ الخمسةِ مِنَ الصِّحاحِ السِّتـّةِ، از: علاّمه سیّد مرتضی فیروزآبادی – رَحِمَهُ اللهُ، 1/224-243؛ و نیز ترجمۀ فارسی آن: "فضائل پنج تن در صِحاح ششگانۀ اهل سنـّت"، 1/376-402]؛
و آنكه مَر ايشان را مُعجـِزها و دليلها است؛
و ايشان امان اهل زمينند چنانچه ستارهها امان اهل آسمانند[کمال الدّین، شیخ صدوق، ج1/205 و 207؛ 2/485؛ جهت آگاهی بر مدارک سُنـّیان در نقل این حدیث: فضائل الخمسة، فیروزآبادی، 2/59 و60]؛
و مَثـَل ايشان مَثـَل كشتى نوح (ع) است كه هر كه سوار آن شد نجات يافت؛ و مَثـَل باب حِطـَّه* است [برای بنی اسرائیل، که در دو سورۀ بقره /58 و اَعراف /161آمده؛ چنانکه باز هم در احادیث شریفه آمده است - ش].
*مترجم گويد: باب حِطـَّه براى بنى اسرائيل بود و آن درگاهى بود كه مأمور شدند كه خميده داخل آن شوند و بگويند "حِطـَّة" يعنى [حَطَّ اللهُ ذنوبَنا=]"خدا گناه ما را بريزد"؛ و اين عمل طريق توبه اى بود براى آنها و وسيلۀ عفوى؛ و آن درگاه، دروازۀ قريَۀ أريحا(Jericho) [یریخو] از بلاد شام [یعنی فلسطین – در کرانۀ باختری رود اردن و شمال بحرالمیّت] بود.
مُصَنـِّف [= شیخ صدوق ره] گويد: و اعتقاد ما آنست كه ايشان بندگان مُكرَم [=گرامی داشتۀ] خداوندند كه سبقت بر او نميگيرند بگفتار، و ايشان بأمر او عمل مينمايند[ = بل عِبادٌ مُکرَمونَ لا يَسْبـِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ - الأنبیاء / 26و27].
و چنان معتقديم در حق ايشان كه: مَحَبَّتشان ايمان است و بغضشان كفر است و آنكه امرشان امر خدا است و نهيشان نهى خدا و اطاعتشان اطاعت خدا و نافرمانيشان نافرمانى خدا و دوستشان دوست خدا و دشمنشان دشمن خدا است.
و معتقديم كه زمين خالى نمىماند از حجّت خدا [که] يا ظاهر و عَيان است و يا ترسان و پنهان.
و معتقديم كه حجّت الهى در زمين خدا و خليفۀ او در ميان بندگانش در زمان ما، اين زمان، قائم [مَهدیّ] مُنتظـَر [= مورد انتظار] "م ح م د" بن الحسن بن علىّ بن محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن علىّ بن ابى طالب (علـَيهـِمُ السّلامُ) است، و آنكه آن حضرت همان كسى است كه باو خبر داده پيغمبر – صلـَّى اللَّهُ عليه و آله و سلّم - از جانب حقتعالى باسم و نسب شريفش؛ و آنكه او همان كسيست كه پر ميكند زمين را به انصاف و عدل چنانچه پر شده بظلم و جور؛ و آنكه او همان كسى است كه ظاهر و غالب ميفرمايد حقتعالى باو دين خود را براى اينكه غلبه دهد او را بر دين بالكلـّيّة و اگر چه اين امر را مشركان نخواهند [= لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ – التـَّوبَة/33]؛ و آنكه او همان كسى است كه فتح ميفرمايد حقتعالى بر دو دست مباركش مشارق و مغارب زمين را تا باقى نماند در تمام زمين هيچ مكان مگر آنكه صدا بلند شود در آن بأذان، و دين بالتـَّمام مختصّ خداوند بوده باشد[= وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلّـُهُ لِلَّهِ - الأنفال/39].
و آنكه او همان مَهديّ [= هدایت یافتۀ الهی] است كه پيغمبر - صلى اللَّه عليه و آله و سلّم - باو خبر داده؛ و آنكه او چون خروج فرمايد عيسى بن مريم عليه السّلام فرود آيد و در عقب آن حضرت نماز گذارد [زیرا حضرت عیسی مسیح (ع) به اعتقاد ما زنده است، همانطور که در احادیث تفسیری قرآن کریم، ذَیل آیۀ 55 سورۀ آل عِمران آمده؛ بر خِلاف مسیحیان که به زعم ایشان، آنحضرت به صلیب کشیده شده و بشهادت رسیده است؛ ولی قرآن گفتۀ آنها را تکذیب میفرماید: سورۀ نساء/ آیۀ 157]؛ و كسىكه در عقب آن حضرت نماز گذارد مانند كسى است كه در عقب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم نماز گزارده، زيرا كه آن حضرت جانشين آن جَناب است.
و معتقديم كه شدنى نيست كه قائم و برپاشونده [= قیام کننده به امر دین خدا] غير از آن حضرت باشد، هر چقدر در غيبت خود باقى بماند، و [حتی] اگر باقى بماند در غيبت خود بقدر تمام عمر دنيا، قائمى غير از او نخواهد بود؛ جهت آنكه پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و ائمه عليهم السّلام بر آن حضرت دلالت نمودهاند باسم و نسب شريفش و باو تصريح نموده و بشارت دادهاند، صلوات اللَّه عليهم اجمعين.
و من [=شیخ صدوق] اين فصل را از كتاب "هدايه"[ص7] بيرون آوردهام*.
[*شارح گوید: تمامی اینها از احادیث متواتره نزد ما شیعیان استخراج شده،... و جهت آگاهی بر مدارک سُنـّیان که اینگونه احادیث متواتره را در مورد امام مهدی- عجّلَ اللهُ فرجَهُ و سهـَّلَ مخرجَهُ - نقل کرده اند، رجوع شود به کتاب "فضائل الخمسة مِن الصِّحاح السِّتـَّة" از علامۀ معاصر ما سیّد مرتضی فیروزآبادی...، خاتمة الکتاب، ج3/ ص324-343- پایان گفتار شارح] [و نیز رجوع شود به ترجمۀ کتاب مزبور: "فضائل پنج تن(ع) در صِحاح ششگانۀ اهل سنـّت"، ج4/ ص331-361].






