42- برتری پیامبران و امامان بر فرشتگان وتعیینشان ازسوی خدا
اعتقادات صدوق ره، ترجمه، ص112-113:
باب (34) اعتقاد در شأن انبياء و رسل و حُجَج و [برتری ایشان بر] ملائكه [و تعیین ایشان فقط از جانب خداوند تعالی]:
ابن بابَوَيه رحمة اللَّه عليه گويد:
اعتقاد ما در شأن پيغمبران و رسولان و حجّتهاى خدا عليهم السّلام آن است كه ايشان افضل از ملائكهاند، و اينكه چون حقتعالى بملائكه فرمود: ((بدرستى كه من قرار خواهم داد خليفه اى در زمين، ملائكه عرض نمودند: آيا قرار ميدهى در زمين كسى را كه فـَساد ميكند در آن و خونها ميريزد؟ و ما تسبيح بحمد تو مينمائيم و تقديس براى تو ميكنيم)) [إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَة ً، قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ؟ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ- البقرة 2: 30]؛ خلاصۀ كلام ملائكه تمنـّاى منزلت آدم عليه السّلام در زمين بود و معلوم است كه تمنـّا ننمودهاند مگر منزلتى را كه فوق منزلت آنها است.
و ديگر آنكه علم موجب مزيّت است، حقتعالى در قرآن فرموده كه: ((تعليم كرد خداوند آدم عليه السّلام را مجموع اسمها؛ بعد از آن وانمود آنها را بر ملائكه، پس گفت: خبر دهيد مرا اى ملائكه به اسمهاى اين جماعت اگر شما راستگويان بودهايد، ملائكه گفتند: تسبيح تو را است اى خداوند؛ نيست ما را علمى مگر آنچه تو ما را تعليم فرموده باشى بدرستى كه تو داناى حكيمى. فرمود خداوند كه: اى آدم خبر ده ملائكه را بنامهاى اين اشخاص؛ پس چون آدم عليه السّلام خبر دادشان بنامهاى آنها، حقتعالى بملائكه فرمود كه: آيا نگفتم بشما كه من بتحقيق مىدانم غيب آسمانها و زمين را و مىدانم آن را كه بُروز ميدهيد و آن را كه پنهان مينمائيد)) [وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ، فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ؛ قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا، إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ. قالَ يا آدَمُ أَنْبـِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ، فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ - البقرة 2: 31- 33].
و اينها همه موجب ترجيح آدم مىشود بر ملائكه،... بدليل آن كه حقتعالى فرموده: ((أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ؛ يعنى: خبر ده اى آدم ملائكه را بنامهاى آن اشخاص)).
و از جمله دليلهائى كه اثبات تفصيل آدم عليه السّلام بر ملائكه مينمايد امر كردن حقتعالى است ايشان را بسجود براى آدم عليه السّلام [چنانکه در این آیۀ کریمه است: فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلّـُهُمْ أَجْمَعُونَ = پس ملائکه همگی سجده نمودند - الحِجر 15: 30]؛ و معلوم است كه امر نفرموده بسجود مگر براى كسى كه افضل از آنها باشد و سجود مذكور ملائكه بندگى بود براى حقتعالى و احترام بود براى آدم عليه السّلام جهت آنچه در صُلب او سپرده شده بود از پيغمبر ما و ائمه صلواتُ اللَّهِ عليهم اجمعين [چنانکه در اخبار آمده است – شارح*].
و جناب نبوى - صلـَّى اللَّهُ عليه و آلِهِ و سَلّم – فرموده: " من افضلم از جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و از كلّ ملائكۀ مُقرَّبين و من بهترين خلقم و آقاى اولاد آدمم ".
و امّا آنكه حقتعالى فرموده كه: ((هرگز سرپيچى نمىكند مسيح از اينكه بنده باشد مر خداوند را؛ و نه ملائكۀ مُقرَّبين)) [لـَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ- النساء 4: 172]، هم، موجب تفصيل ملائكه بر حضرت عيسى عليه السّلام نميشود؛ و اين سخن را كه حق تعالى فرموده از آن راهست كه بعضى مردمان بودند كه معتقد خداوندى عيسى بودند و عبادت او مينمودند و آنها صِنفى از نـَصارَى [= مسیحیان] بودند و بعضى ديگر ملائكه را ميپرستيدند و آنها طائفۀ صابئان و غيرها ميبودند، و از اين رو حقتعالى فرمود كه: "هرگز سرپيچى نمىكند مسيح از اينكه بنده باشد مر خداوند را (اِلـَى آخِر)"؛ يعنى: هرگز مسيح و سائر معبودهاى غير من كه مشركان عبادت آنها نمودهاند سرپيچى نمىنمايند از اينكه بندگان باشند براى من.
و ملائكه روحانيّانند و معصومانند؛ نافرمانى نمىكنند خدا را هر چه امرشان فرمايد و مىكنند آنچه را مأمور ميگردند [لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ، وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ - التحريم (66):6]؛ نه ميخورند و نه مىآشامند و نه مُتـَألـِّم ميشوند [و نه میخوابند] و نه بيمار و سفيد مو و پير ميگردند؛ خوراك و آبشان تسبيح است و تقديس و حياتشان از نسيم عرش است و [لذّت بردن و]تـَنـَعّـُمشان بانواع علمها است. آفريده ايشان را خداوند - بقدرت خود - نورها و روحها چنانچه خواسته و اراده نموده، و هر صنفى از ملائكه محافظت مينمايد نوعى از مخلوقات را.
و ما قائل شديم بتفضيل اشخاصى كه تفضيل و ترجيحشان داديم بسبب آنكه آن حالتى كه بآن ميرسند از انواع خلقتهاى خداوندى، اعظم و افضل از حال ملائكه است، و اللَّهُ اَعلـَمُ.
********************************************************
[*تکمله ای برای بحث اسماء:
كمال الدّين، شیخ صدوق ره- ترجمه پهلوان، ج1/ ص 29- 33؛ فصل"سِرِّ فرمان به ملائكه در سجود به آدم (ع)":
...امام صادق عليه السّلام فرمود: ((خداى تعالى همه اسماء الهى را به آدم عليه السّلام آموخت، سپس "ارواح آن حجج طاهره" را بر ملائكه عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگوئيد كه شما (بخاطر تسبيح و تقديستان) سزاوارتر از آدم به خلافت هستيد، نامهاى ايشان را به من بگوئيد. گفتند: تو منزهى، ما را دانشى نيست جز آنچه تو به ما آموختى و تو دانا و حكيمى. خداى تعالى فرمود: اى آدم! اسماء ايشان را بازگو، و هنگامى كه اسماء حجج الهى را بيان كرد، به مقام والاى آدم نزد خداى تعالى واقف شدند، و دانستند كه آنان (حجج = ائمّۀ اطهار - ع) سزاوارترند كه خلفاى الهى و حجّتهاى او بر آفريدگان باشند. سپس آنها را از ديدگان ملائكه پنهان كرد و فرشتگان را به سبب ولايت و محبّتشان، به پرستش خود فرا خواند و به آنها گفت: آيا به شما نگفتم كه من به غيب آسمانها و زمين داناترم و مىدانم آنچه را كه شما آشكار مىكنيد و آنچه را كه شما نهان مىداريد؟)).
... و امام صادق عليه السّلام فرمودهاند: كسى كه آخرين ما را انكار كند، مانند كسى است كه اوّلين ما را انكار كند.
و باز مىفرمايند: كسى كه يكى از اَحياء [= زندگان از امامان دوازده گانه ع] را انكار كند، مانند كسى است كه همه اموات [از آنها] را انكار كرده باشد.
من [= صدوق] در اين كتاب، احاديث مربوط به اين موضوع را در جاى خود- إن شاء اللَّه- خواهم آورد، و بنا بر آنچه ذكر شد، درست است كه بگوئيم مقصود از «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها»، ائمّه معصومين عليهـِمُ السّلام اند، و كلمه «اسماء» معانى بسيارى دارد و هيچ يك از آن معانى بر معانى ديگرش ترجيح ندارد، و اسماء همان اوصافند، و هيچ يك از اوصاف بر وصف ديگر ترجيح ندارد، و معناى اسماء اين است كه خداى سبحان، همه اوصاف ائمّه را- از اوّل تا به آخر- به ايشان آموخت، و از اوصاف ايشان، علم و تقوى و شجاعت و عصمت و سخا و وفا است...
و در سخن ملائكه كه گفتند: «سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا» يعنى: «خدايا تو منزّهى و ما را دانش نيست جز آنچه تو به ما آموختى و تو عليم و حكيمى»، دليل روشن و حجّت آشكارى است بر گفتۀ ما كه: بر احدى جايز نيست كه در اسماء و اوصاف ائمّه، جز به تعليم خداى تعالى سخن گويد و از پيش خود بر آنها نامى نهد [یا اینکه مردم او را انتخاب کنند]، و اگر اين امر بر كسى روا باشد بر ملائكه رواتر [بوده] است، و چون ايشان با كلمه «سبحانَ اللَّه» (= پاک و منزّه است خدا از آلایش) آغاز كردند، اين تسبيحشان دلالت بر آن دارد كه شَرع [= ورود] در آن كار [=تعیین یا تسمیۀ امامان به سلیقۀ مردم] با توحيد منافات دارد (زیرا خود فرموده: اللهُ اَعلمُ حَیثُ یَجعَلُ رِسالتـَهُ = خدا خود داناتر است که کجا رسالت خود را قرار دهد - الأنعام/124)...].






