41- مقدار قرآن و عدم تحریف آن و حکم متشابهات آن
باب (23): اعتقاد در كـَمّيّت [=اندازۀ] قرآن:
ابن بابَوَيه رحمة اللَّه عليه گويد:
اعتقاد ما اين است كه قرآنى را كه خدا نازل ساخته بر [حضرت] محمّد - صلـَّى اللَّهُ علـَيهِ و آلِهِ و سَلَّمَ - همینست كه در ميان دو جلد است و اين همينست كه در دست مردم است و زياده بر اين نيست و عدد سورهايش نزد مردم، يك صد و چهارده سوره است، و نزد ما "الضـّـُحَى" و "أ لم نـَشرَح" يك سوره است و "لِإيلاف"[قریش] و "أ لم تـَرَ كـَيفَ" [=الفیل] يك سوره؛ و هر كس بما اِسناد دهد كه ما ميگوئيم قرآن زياده از اينست آن كس دروغگو است.
و هر چه روايت شده از ثواب خواندن هر سوره از قرآن و ثواب ختم كلّ قرآن و جائز بودن قرائت دو سوره در يك ركعت نماز نافله [= مستحبّی] و منع از جمع دو سوره در يك ركعت فريضه [= واجب] شاهد قول ما است به اينكه همه قرآن همين قدر است كه در دست مردم است [*و قرآن کریم متواتر و مصون از تحریف است، زیرا انگیزه بر نقل آن فراوان است – شارح]...
بلكه مىگوئيم: بتحقيق كه نازل شده از آن قبيل "وحيى" كه "قرآن" نيست آن مقدار كه اگر بقرآن ضمّ شود مَبلـَغش [= اندازه اش] هفده هزار آيه مىشود؛ مثل قول جَبرَئيل عليه السّلام براى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه: پروردگارت بتو میفرمايد: « يا محمّد، مدارا كن با خلق مثل آنكه من مدارا مىكنم ».
و مثل قول او كه: « بپرهيز از عَداوَت [و ستیزه جویی با] مردم ».
و مثل قول او كه: « زيست كن چندان كه خواهى، كه آخِر ميميرى؛ و دوست دار هر چه را خواهى، كه آخِر از آن جدا ميشوى؛ و عمل نما هر چه خواهى، كه آخِر،عمل خود را ملاقات مينمائى؛ شرف مؤمن نماز شب است و عزّت مؤمن بازداشتن اَذِيّت است از مردم».
و مثل آنكه جناب نبوى صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرموده كه: « پيوسته مرا جبرئيل عليه السّلام سفارش به مسواك مينمود حتى آنكه خوف نمودم كه دندان ريز شوم، و پيوسته سفارش همسايه ام مىكرد حتى آنكه گمان نمودم كه ارث ميبرد، و پيوسته سفارش زنان را كرد تا آنكه گمان نمودم كه طلاقش نميبايد داد، و پيوسته سفارش بنده [= خدمتکار] بمن مىكرد حتى آنكه گمان نمودم كه در اين زودى مدتى را براى آزاد كردنش مُعيَّن خواهد كرد»...
و مثل آنكه فرموده: « بدرستى كه ما گروه انبياء مأموريم كه با مردم تكلـّم ننمائيم مگر باندازه عقلهاشان».
و فرموده: « بتحقيق كه جَبرَئيل عليه السّلام بنزد ما آمد از جانب پروردگارم بأمرى كه چشمم بآن خنك و روشن شد و سينهام بآن فرح يافت؛ ميگويد كه: على امير مؤمنان است و سردار [شیعیان] پيشانى و دست و پا سفيدان [اشاره به اعضاء وضوء] ».
و آنكه فرموده كه: جبرئيل بر من نازل شد و گفت: « يا محمّد ص، بدرستى كه خداوند تزويج فرموده فاطمه را به على (عليهِمَا السّلام) از فوق عرش و گواه بر آن گرفته [بهترین] فرشتگانش را، پس تزويجش نما باو و گواه بر آن بگير بهترین اُمّتت را».
و مثل اين كلامها بسيار است و همگى "وحى" است، لكن "قرآن" نيست [یعنی مستقیماً کلام خدا و جزء کتاب آسمانی اسلام نیست؛ هرچند از "احادیث قدسیّه" است – شارح]، و اگر قرآن بود هر آينه قرين و وصل شده بود بآن [در یک کتاب] نه جدا. چنانچه جناب امير عليه السّلام جمع فرمود قرآن را [با تأویل درست و تفسیر حقائق محکمات و دقائق متشابهات آن، از جانب خود خداوند بر پیامبر – ص] و چون نزد قوم آورد و فرمود: «اين كتاب پروردگار شما است بهمان نهجى [= روشی] كه نازل شده بر پيغمبر شما؛ نه يك حرف در آن زياد شده و نه يك حرف كم»، گفتند مصرفى براى ما ندارد و نزد ما موجود است مثل همين كه نزد تو است! پس آن جَناب مراجعت فرموده ميفرمود: « فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا فَبـِئْسَ ما يَشْتَرُونَ [آل عِمران/187]، يعنى انداختند به پشت سرهاشان و خريدند بآن [= در إزاءِ آن] عِوَض كمى را، پس بد خريدى بود آن عوض»...
و هر چه در قرآن از مقولۀ [= از أمثال] اين مضمون است كه فرموده: يا محمّد ص، هر آينه اگر شرك آورى البته عملت باطل مىشود و هر آينه از زيانكاران خواهى بود [ لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ - الزّ ُمَـر/65]، و فرموده: براى اينكه بيامرزد خداوند گناهان سابق و لاحق تو را [ لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ - الفتح / 2]، و فرموده: اگر تو را ثـَبات نداده بوديم هر آينه البته نزديك شده بودى كه ميل نمائى بجانب آنها ميل قليلى؛ در آنوقت، هر آينه ميچشانيدم ترا دو چندان عذاب زندگى و دو چندان عذاب مردگى؛ بعد از آن تو نمييافتى مُعينى [= یاوری] براى خود بر ما [ وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا؛ إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ - الإسراء/74و75]؛ و امثال اين آيهها... اعتقاد ما اينست كه اين خِطابها كه ظاهراً با جناب نبوى - صلـَّى اللَّهُ عليه و آلِهِ و سَلّمَ – شده، غرض، ديگرانند و از باب: "اِيِاكِ اَعنِى وَ اسمَعِى يا جارَة" [*مصراع آخِر شعر سهل بن مالک فـَزاری، خِطاب به زنی که خاطرخواهش شد ولی نمیخواست اینرا اِفشاء کند؛ ... که مَثـَلی شایع شد– شارح] ميباشد، يعنى: "منظورم تو بودى! و بشنو اى زن همسايه!".
مترجم گويد: و اين عبارت مثلى است مشهور ميان عرب. در اين مقام، مُصَنـِّف [شیخ صدوق ره] گويد: و هر چه در احكام قرآنى لفظ «اَوْ» است كه در فارسى بمعنى «يا» ميباشد، مُكلـَّف در آن حكم مُخيَّر است...
و هيچ آيه نيست كه اوّل آن "يا أَيّـُهَا الَّذِينَ آمَنُوا" باشد مگر آنكه علىّ بن ابى طالب عليه السّلام سردار مخاطبان آن آيه و امير و شريف و اوّل ايشان است [چون ایمان کامل به اسلام آن هنگام حاصل میشود که به تمام فرموده های پیامبر – ص – عمل شود، و تنها شیعۀ دوازده امامی است که این کار را کرده است – شارح].
و هيچ آيه نيست كه بجانب بهشت بَرَد مگر آنكه آن در شأن پيغمبر - صلى اللَّه عليه و آله و سلّم - و ائمه عليهم السّلام است و شيعيان و تابعان ايشان [*زیرا بهشت برای مطیعان اوامر پیامبر(ص) است؛ و مطیعان، ایشان اند – شارح].
و هيچ آيه نيست كه بآتش بَرَد مگر آنكه آن در بارۀ دشمنان و مخالفان ايشانست [*زیرا جهنم برای عِصیان کنندگان از اوامر پیامبر(ص) است؛ و عِصیان کنندگان، ایشان اند – ش].
و اگر آيههاى قرآنى در ذكر اوّلين [= سابقین] باشد، پس هر چه خوبى در آنهاست [حکمش] جارى است در اهل خير از دين اسلام؛ و هر چه بدى باشد [در قِصَص و روایات پیشینیان در قرآن، باز هم حکمش] جارى است در اهل شرّ از ملـّت اسلام [به إجماع مفسّرین اسلام – ش].
و نيست در همۀ خوبان و پيغمبران، بهتر از پيغمبر ما - صلـَّى اللَّهُ علـَيهِ و آلِهِ - و نه در همۀ اوصياء، افضل از اوصياءِ آن جناب [* و ایشان همان دوازده امام شیعیان هستند – علیهـِمُ السَّلامُ – زیرا حُجّت های کاملترین و آخِرین دین الهی هستند؛ پس واجب استکه خودشان نیز کاملتر و افضل از اوصیاء پیامبران پیشین باشند؛ بلکه واجبست که حضرت فاطمۀ زهرا – سلامُ اللهِ عَلـَیها – نیز از تمامی پیامبران گذشته و اوصیاء ایشان – علیهـِمُ السّلامُ – غیر از پیامبر خاتـَم (ص) و دوازده امام بعد از او(ع)، افضل و اکمل باشد، چه از اخبار مُتـَواتِرَه نزد فریقـَین (شیعه و سُنـّی) اینگونه استفاده میشود که حضرت زهرا (ع) نیز حجّت خدا و معصوم است، در مرتبه ای بعد از پیامبر اکرم و امامان – ص – هرچند خود وی، از امامان یا اوصیاء نیست – شارح]؛ و نه در همه امّتها افضل از اين امّت، كه در حقيقت شيعيان اهل بيت آن جنابند - نه ديگران – نيست [زیرا ایشان تابعان کاملترین ادیان و مذاهب هستند – شارح]؛ و نیست در جميع اشرار، بدتر از دشمنان و مخالفان ايشان [به همان دلیل – ش].






