35- بهشت و جهنم و وجوب اعتقاد به جسمانی بودن آن دو

چاپ

اعتقادات شيخ صدوق ره- ترجمه، ص: 93
باب (بيست و نهم) اعتقاد در بهشت و دوزخ‏ [و وجوب اعتقاد به جسمانی بودن آن دو]:

ابن بابَوَيه رحمة اللَّه عليه گويد: اعتقاد ما در باب بهشت آن است كه آن دار بقا و خانه سلامت است، نه مرگ در آن است و نه پيرى و نه بيمارى و نه مرض و نه آفت و نه زمين‏گيرى و نه غمّ و نه همّ و نه احتياج و نه فقر.
و آن خانه توانگرى و خوش‏گذرانى و خانه اقامت و كرامت است؛ و در بهشت نميرسد باَهلـَش تعبى، و نميرسد بايشان خستگى«1»؛ و براى ايشان است در آن هر چه دلها بآن رَغبت ميكند و چشمها را خوش مى‏آيد و ايشان در آنجا هميشه باشنده‏اند«2».
و بهشت خانه‏ايست كه اهلش در جـِوار خداوندند و اَحِبّاء او و دوستان او و اهل كـَرامَتِ اويند؛ و بهشتيان اقسام دارند مرتبه بمرتبه: ...بعضى تـَنـَعّـُم مينمايند باَكل و شُرب و ميوها و تختها و حور العين و خدمت فرمائى وِلدان مُخلـَّدين - يعنى غلام بچه‏ها [= پسرها]ى جاودانى [که هیچگاه از حالت نوجوانی و زیبایی خارج نشوند – شارح]  و نشستن بر پشتيها و دوشكهاى دلپذير و پوشيدن لباسهاى سُندُس [= دیبای نرم و نازک] و حرير.
و هر يك تنعّم مينمايد بهر قسمى كه راغب ميباشد و ميخواهد، موافق آنچه همّتش بآن تعلق گرفته؛ و باو عطا مى‏شود همان چيزى كه عبادت حق تعالى را براى آن چيز كرده.
و حضرت صادق عليه السّلام فرموده كه: ((مردم بر سه قسم عبادت خداوند مينمايند: صنفى بندگيش ميكنند باُميد ثوابش و اين رسم بندگى مُزدوران است (خدمت‏كاران حريص است خ ل)؛ و صنفى از ترس آتش او بندگيش مينمايد و اين طرز بندگى بنده‏ها است؛ و صنفى بسبب محض دوست داشتن او بندگيش مينمايند و اين شيوه بندگى بزرگ‏منشان است و ايشانند ايمنان و اينست كه حقتعالى ميفرمايد: وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (سوره نمل/ آيه 89) يعنى: و ايشان از فزع و خوف آن روز ايمنند)).

و اعتقاد ما در باره آتش الهى [دوزخ/جهنم] اينست كه آن خانۀ خوارى و دار انتقام است از اهل كفر و معصيت؛ و [اهل ایمان] در آنجا پيوسته مقيم نميمانند الاّ اهل كفر و شرك؛ و اما گناهكاران اهل توحيد [که فقط از شیعیان دوازده امامی هستند - شارح] بيرون مى‏آيند بشفاعتى كه آنها را درمى‏يابد و رحمتى كه بآنها ميرسد.
و روايت شده كه بهيچ كس از اهل توحيد الهى از آتش نميرسد در وقتى كه داخل آتش مى‏شوند و همان [= فقط] در وقت بيرون آمدن از آن مُتألـِّم [=دردمند] مى‏شوند و آن اَلـَمها [= دردها] جزاى آن عملها كه مرتكب شده بوده‏اند مى‏باشد، "و حق تعالى ستمكاره نيست البته براى بندگان"«3».
و اهل نار حقـّاً كه مسكينان اند، "نه كارشان ساخته و نه حكم بر آنها مى‏شود كه بميرند و نه تخفيف داده مى‏شود بر آنها ذره‏اى از عذابشان"«4»؛ و "بمذاقشان نميرسد خنكى و نه شربتى مگر آب داغ جهنم و چرك و ريم جهنميان؛ جزائى موافق عمل"«5»؛ و "اگر طعام طلب كنند، زقـّوم بآنها ميدهند و اگر استغاثه از عطش نمايند فريادرسى آنها به آبى مى‏شود مثال مس گداخته" (مترجم گويد يا چيزى مثل مس گداخته و قلعى گداخته، يا دُرد روغن زيت، يا چرك و خون، و يا آب داغ، و يا آب سياه؛ بحَسَب اختلاف در تفسير لفظ "مُهل"؛ و اللَّهُ اَعلـَمُ) كه صورت‏ها را كباب مى‏كند؛ عجب بد شربتى است و بد آرامگاهيست «6»؛ و از مكان دورى آواز به آنها ميرسد «7» و ميگويند: اى پروردگار، ما بيرون آر ما را از آتش [تا عمل نیک انجام دهیم] «8» و اگر ديگر معاودت بعمل‏هاى گذشته نموديم‏ ستمكاران بر خود باشيم «9»؛ پس چندى مُضائَقۀ [= خودداری] جواب از آن‏ها مى‏شود، آنگاه گفته مى‏شود كه نفس‏گير [= خفه و رانده] شويد چون سگ! و سخن با ما مگوئيد!«10».
و "جهنميان فرياد ميزنند كه: اى مالك جهنم، پروردگار تو كار ما را بسازد كه بميريم! مالك جوابشان گويد: كه شما در اينجا باشندگانيد"«11».
و مَرويَّست كه: حقتعالى امر مى‏فرمايد كه مردانى چند را بآتش بَرَند و بمالك ميفرمايد كه بآتش بگو كه قدمهايشان را مسوزان كه بمسجدها پياده ميرفتند و مسوزان دستهايشان را كه بسوى من بدعا برداشته‏اند و مسوزان زبانهايشان را كه تلاوت قرآن بسيار مينموده‏اند و مسوزان چهره‏هايشان را كه وضو را كامل ميساخته‏اند، پس مالك ميگويد كه: اى اَشقِياء[=بدبختان]! حال شما چه بوده؟ جواب گويند كه: ما براى غير خدا كار ميكرده‏ايم. پس خِطاب بآنها مى‏شود كه: بگيريد ثواب خود را از همان [کس] كه عمل برايش نموده‏ايد.

و اعتقاد ما دربارۀ جنت و نار [= بهشت و جهنم] آنست كه هر دو الحال موجودند [به جسم؛ ولی ما مکان آندو را نمیدانیم و این واجب است در اعتقاد ما – شارح] و آفريده شده‏اند [اکنون]؛ و آنكه جناب نبوى صلـَّى اللَّهُ علـَيهِ و آلِهِ در معراج [= صعود جسمانی و روحانی خود به آسمانها] داخل بهشت [جسمانی هم] شده و جهنم [جسمانی] را رؤيت نموده.
و اعتقاد ما آنست كه احدى از دنيا نميرود تا جاى خود را از بهشت يا جهنم ببيند و مؤمن از دنيا نمیرود تا آنكه دنيا را بلند میكنند برايش بنيكوترين صورتى كه آن را مشاهده نموده و بلند مى‏نمايند [و نشان میدهند] مكان آخرتش را و اختيار را باُو واميگذارند و او آخرت را اختيار مى‏نمايد، پس در آن هنگام قبض روحش مى‏شود [چنانکه روایت شده که حضرت موسی بن عِمران – علیه السّلام – هنگامی که برای آزمایش اندازۀ قبر، در آن خوابید، چنین دید و با میل خود قبض روح شد... - شارح].
و متعارف است كه چون وقت جان دادن مى‏شود مردم ميگويند: "فلان كس جان خود را ميبخشد" و معلوم است كه آدمى چيزى را نميبخشد مگر اينكه بطيب خاطرش باشد، نه اينكه بزور باشد يا بجبر يا اِكراه.
و امّا بهشت آدم عليه السّلام باغي [بوده] است از جنتهاى دنيا كه طلوع [ميكرد] آفتاب در آن و غروب [مینمود] و جنت جاودانى نبوده است؛ زيرا كه اگر بهشت جاودانى بود، آدم عليه السّلام هرگز از آن بيرون نميرفت.
و اعتقاد ما آنست كه بثواب، مُقيم ابدى ميشوند اهل جنت در جنت، و بعِقاب، مُخلـَّد [=جاویدان] میگردند اهل آتش [از غیر شیعۀ دوازده امامی – ش] در آتش [و امّا گناهکاران شیعۀ دوازده امامی، پس فقط برای مدّت زمان محدودی در آتش میسوزند – که پناه میبریم بخدا از طولانی شدن آن زمان – شارح].
و احدى نيست كه داخل بهشت شود تا اينكه اول جايش را از آتش باو بنمايند و بگويند اين مكان تست كه اگر نافرمانى كرده بودى البته در اينجا بودى، و احدى نيست كه داخل آتش شود تا اول جايش را از بهشت باو نشان دهند و گويند كه اين مكان تو است كه اگر فرمان خدا برده بودى هر آينه در آن بودى؛ آنگاه اينها منزلهاى آنها را بميراث ميبرند و آنها منزلهاى اينها را، اين است قول الهى كه: "بهشتيان ميراث برانند كه بميراث ميبرند فردوس را؛ ايشان در آنجا دائما مقيمند" «12».
و مؤمنى كه اقلّ مراتب منزلت را در بهشت دارد آن است كه مالك ده مقابل ملك تمام دنيا است [*و در روایت استکه اگر تمامی اهل بهشت در جایگاه او جمع شوند، دیوارهای آن از اطراف گسترده میشود؛ و حتی اگر همگی آنها را از نعمتهای خود پذیرایی کند، هرگز نعمتهای جایگاهش به پایان نرسد – شارح].

********************************************************
1-اشارة به آیۀ 35 سورة فاطر.
2-اشارة به آیۀ 71 سورة الزخرف.
3-اشارة به آیۀ 182 سورة آل عِمرانَ.
4- فَاطِرَ 35: 36: لا يُقْضـَى‏ عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَ لا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذابِها.
5- النَّبَأُ 78: 24-26: لا يَذُوقُونَ فِيها بَرْداً وَ لا شَراباً، إِلَّا حَمِيماً وَ غَسَّاقاً؛ جزاءً وِفاقاً.
6- الْكَهْفِ 18: 29: و إنِ استغاثوا يُغاثـُوا بِماءٍ كَالْمُهْلِ يَشْوِي الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرابُ وَ ساءَتْ مُرْتَفَقاً.
7- فصّلت41: 44 : يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ.
8- فَاطِر 35: 37: رَبَّنا أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً.
9 و10- الْمُؤْمِنُونَ 23: 107، 108: رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ؛ قالَ اخْسَؤُا فِيها وَ لا تُكَلِّمُونِ!
11- الزّخْرُفِ 43: 77: "وَ نادَوْا: يا مالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنا رَبّـُكَ! قالَ: إِنَّكُمْ ماكِثـُونَ!"
12- المؤمنون 23: 10، 11: أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ  الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ.

joomla 1.6 templates free
By Ghaemiyeh