22- باب سؤال قبر ؛ و عذاب و فشار قبر و اسباب آن دو

چاپ

اعتقادات صدوق ره- ترجمه، ص: 68-72
باب (هفدهم) اعتقاد در سؤال قبرها:

سؤال قبر حق است و چاره از آن نيست. هر كه درست جواب [صحیح] گفت فائز شد براحت و رحمت و گـُل و لاله در قبرش [در عالـَم برزخ]، و به بهشت [تماماً جسمانی] در آخرت؛ و هر كه جواب صَواب [صحیح] نداد از براى او است تهيه ضيافتى از آب داغ در قبرش [در عالـَم برزخ] و بجهنم [کاملاً جسمانی] افكندن در آخرت.
و بيشتر عذاب قبر بعلـّت سخن ‏چينى [- که در زنان بیشتر است – شارح] و بد خـُلقى [مانند دعوا و ستیز و داد و فریاد کردن و فحش و ناسزا گویی و بد زبانی و مشاجره و جرّ و بحث – که باز در زنان بیش از مردان باشد – شارح] و بی مُبالاتى به بَول است [یعنی: کم توجّهی به اجتناب از ترشـّح ادرار به لباس یا اندام، در وقت تخلـّی یا استنجاء یا غیر آندو، که متأسّفانه در عصر اخیر متداول است – شارح].
و نهايت مرتبه عذاب قبر مؤمن مُحِقّ [درستکار و خوش خـُلق] مثل اختلاج [=جنبیدن و اضطراب] چشم است، يا مثل تأثير تيغ حجامت و اين كفـّارۀ تـَتـِمَّۀ گناهان او است كه كفاره آنها گرديده همّ ها و غمّ ها و مرضها و سختى جان كندن.
بدرستى كه جناب رسول صلى اللَّه عليه و آله فاطمه بنت اسد[=مادر حضرت علی ع – که با پیامبر ص نیز به سببی محرمیّت داشت] را در پيراهن مبارك خود كفن نمودند بعد از آنكه زنها از غسلش فارغ گرديدند و آن جناب جنازه‏اش را بر گردن مبارك بار نمودند و متـّصل [= پیوسته] در زير جنازه‏اش ميبودند تا وارد قبرش فرمودند، آنگاه بر زمينش گذارده خود داخل قبر شدند و در آن بپهلو خوابيدند، پس برخاستند و فاطمه را بر دست گرفته در قبرش گذاردند، بعد از آن سر مبارك را پيش برده رازى دراز با او گفتند و باو ميفرمودند: ((پسرت! پسرت!))؛ آنگاه بيرون آمدند و خاك بر قبر او هموار فرمودند، بعد از آن سر مبارك نزديك قبرش بردند و مردم شنيدند كه ميگفت: (( [لا إلهَ إلاَّ اللهُ]؛ خداوندا بتو سپردمش!))، پس مراجعت فرمود، اصحاب عرض نمودند: يا رسولَ اللَّه، امروز شما را ديديم كه وضعى [= رفتاری] فرموديد كه پيش از اين روز نكرده بوديد! فرمودند: ((امروز نيكى ابو طالب را گم كرده‏ام! فاطمه [بنت اسد] چنان بود كه چون نزد او چيزى ميبود مرا بر خود و اولاد خود ترجيح ميداد و من وقتى ذكر قيامت مينمودم و ميگفتم مردم برهنه محشور مى‏شوند، او گفت: وا سَوءَتاه! [= ای وای بر زشتی ما!]؛ من ضامن براى او شدم كه خدا او را در لباس بر انگيزاند؛ و ذكر نمودم فشار قبر را، او گفت: وا ضعفاه! [= ای وای بر ضعف ما!]؛ من برايش ضامن گرديدم كه خدا او را كفايت از آن نمايد، پس در پيراهن خودم كفنش نمودم و در قبرش بپهلو خوابيدم بسبب اين [که فشار قبر از او برداشته شود] و سرنگون [= وارد به گودال قبر] بر او شدم و بزبانش دادم [= تلقین او کردم] جواب سؤالى را كه از او مى‏شد؛ و بدرستى كه او سؤال شد از پروردگارش، پس گفت: اللَّهُ رَبّى؛ و سؤال شد از پيغمبرش، پس جواب داد: محمّد ص نبیّی؛ و سؤال شد از ولىّ و امامش، پس جواب بر او دربسته گرديد، من گفتمش: پسرت پسرت [=علی ع]؛[پس او نیز گفت: وَلـَدی ولیّی و إمامی: فرزندم ولیّ و امام من است؛ پس دو فرشتۀ سؤال کنندۀ قبر از او جدا گشته و گفتند: بخواب مانند خوابیدن عروس در حَجَلۀ خودش! سپس او مُرد، مُردنی دوباره)). و تصدیق این روایت – که مرده در قبر اندکی زنده شود تا پاسخ دو فرشته گوید و دوباره بمیرد – در خود قرآن کریم نیز آمده به اینکه: رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ؛ فَاعْتَرَفـْنا بِذُنُوبـِنا! فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ؟! = (کافِران در قیامت گویند) خدایا تو ما را دوبار میراندی و دوبار زنده ساختی؛ پس ما بگناهان خود اعتراف کنیم! پس آیا اکنون راهی برای خروج (از این گرفتاری) هست؟! [غافِر/11].

joomla 1.6 templates free
By Ghaemiyeh