21- باب مرگ و کیفیّت آن برای مؤمن و کافِر و گناهکار

چاپ

اعتقادات صدوق ره- ترجمه، ص:60-68
باب (شانزدهم) اعتقاد در مَوت [= مرگ]‏:

ابن بابَوَيه رحمة اللَّه عليه گويد كه:
خدمت جناب امير عليه السّلام عرض شد كه: صفت مرگ را براى ما بيان فرمائيد. آن جناب فرمودند: (( [شخص] با خبرى را برخورديد؛ مرگ يكى‏ از سه امر است كه بر شخص وارد مى‏شود؛ يا بشارت است بعَيش ابدى، يا بشارت است بعذاب ابدى، يا ترسانيدن و هَول دادن و امر مُشتبـِهي است كه نميداند از كدام فرقه است. اما دوست ما كه مطيع فرمان ما است[یعنی شیعۀ امامیّه] پس آن [کسی] است كه بشارت عيش ابد يافته؛ و اما دشمن ما كه مخالف امر ما است [یعنی: آنکه غیر شیعۀ امامیّه باشد و این مذهب را نپذیرد - شارح] پس آن است كه بشارت عذاب ابد شنيده؛ و اما مُشتبـِه ُالاَمرى كه نميداند حالش چيست، آن مؤمنست كه ستم و اسراف بر خود نموده، نميداند كارش بكجا ميرسد و خبر مبهم ترسناك واردش مى‏شود و باز حقتعالى او را هرگز كه مساوى دشمنان ما نميكند و ليكن بيرونش مى‏آورد از آتش به شفاعت ما، پس بدانيد و فرمان ببريد و اعتماد مكنيد [یعنی: مغرور نشوید به شیعه بودنتان، به امید شفاعت ما و اعتماد بر آن – شارح] و عقوبت الهى را كوچك مدانيد كه بعضى از اسراف كارانند كه شفاعت ما بايشان نميرسد؛ مگر بعد از عذاب الهى در سيصد هزار سال!)).

و از حضرت امام حسن عليه السّلام سؤال شد كه: چيست اين مرگ‏ كه مردم ندانسته‏اندش ؟! فرمود: ((بزرگتر شاديست كه بر مؤمنان وارد مى‏شود وقتى كه حركت داده ميشوند از دار تـَعَب [= رنج و سختی] بعَيش ابد، و عظيمتر مهلكه‏اى [است] كه وارد مى‏شود بر كافران چون بُرده ميشوند از بهشتشان كه دنيا است بسوى آتشى كه تمام و فانى نميگردد!)).

و در آنوقت كه شدت نمود كار بر امام حسین عليه السّلام اصحاب نظر بجانب آن جناب نمودند و حال آن امام هُمام را بخلاف احوال خود مشاهده كردند، زيرا كه چون امر بر آنها سخت ميشد رنگهاشان متغير ميگرديد و پشتهاشان [در متن: فرائص، جمع فریصه: گوشت میان پستان و کتف آنها] مي درفشيد [= می لرزید] و دلهاشان هراسان ميگرديد و از پا مى‏افتادند. و آن امام عليه السّلام با بعضى از خواصّ كه در خدمت با سعادتش ميبودند رنگهاشان ميدرخشيد و اعضائشان سبك و چابك ميشد و دلهاشان آرام ميگرفت، پس اصحاب بيكديگر ميگفتند: به‏بينيدش كه از مرگ باك ندارد!
آن جناب به ايشان فرمود:
((صبرى اى بُزرگ زادگان! كه نيست مرگ جز پلى كه ميگذراند شما را از پريشانى و بدحالى به جـِنان [= بهشتها، جمع جنـّت] وسيع و عَيش [=زندگانی] جاويد. پس كداميك دلگرانيد از اينكه انتقال يابيد از زندان بقصر و ايوان؟ و اين قوم كه دشمنان شمايند مانند كسى هستند كه از ايوان بزندان و عذاب روند، بدرستى كه پدرم خبر داد مرا باين حكايت از رسول خدا صَلـَّى اللَّهُ عَلـَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلـَّم كه: دنيا زندان مؤمن است و بهشتِ كافِر و مرگ جـِسر [=پل] مؤمنان است به بهشتهاشان و جـِسر كافِران است به جهنمشان. نه دروغ گفته‏ام و نه دروغ شنيده‏ام از آن جناب)).

و از حضرت امام زَين العابدين عليه السّلام سؤال شد كه مرگ چيست؟
فرمود: ((براى مؤمن چون كندن جامه چركين شپشين و غـُلهاى سنگين و بعِوَض آن پوشيدن فاخرترين لباسها و خوشبوترين جامِها و سوارى‏ رَهوارترين مَركـَبها و سُكناى دلنشين‏ترين منزلها؛ و براى كافِر چون افكندن جامه‏هاى فاخر و انتقال از منزلهاى دلنشين و بَدَل گرفتن چركين‏ترين جامِها و درشت‏ترين لباسها و مُوحِشترين منزلها و عظيمترين عذابها)).

و از حضرت باقر عليه السّلام سؤال شد كه مرگ چيست؟ فرمود كه: ((همان خوابيست كه شما را هر شب مى‏آيد مگر آنكه مدّتش طولانى است بيدار نميشويد از آن خواب تا روز قيامت پس هر كه [= هر انسانی یقیناً] در خواب ديده از انواع فرح و شادى چندانكه اندازه نداشته باشد و از انواع هَولها آنچه در حساب نگنجد،[پس] ملاحظه نمائيد كه [همین سان] چگونه است حال كسى كه شادمان گرديده در [وقت مردن] يا هراسان. اين است مرگ؛ پس مُستعِدّ [=آماده] باشيد برايش)).

و از حضرت صادق عليه السّلام سؤال شد كه: صفت مرگ را براى ما بفرمائيد. فرمود: ((مرگ براى مؤمن مثل خوشتر بوئيست كه ببويد و از عِطرش بوَجد آيد و بـِالمَرَّة [= به کلـّی] تعَب و الـَم از او منقطع گردد، و براى كافِر مثل گزيدن افعيها و عقربها و سخت‏تر از اينها است)).
يكى عرض نمود كه: قومى ميگويند مرگ سخت‏تر است از بريدن به ارّه‏ها و چيدن به مِقراضها [= قیچیها] و سر كوفتن بسنگ‏ها و گردانيدن ميل ِآسيا در ديده‏ها! آن حضرت فرمود: ((چنين ميباشد بر بعضى از كافِران و فاجران. آيا نميبينيد كه بعضى از آنها مُعايَنـَه [= بالعَیان و بچشم] ميبينند اين شدّتها را در دم نـَزع [=جان کندن] و آنست كه سخت‏تر است از اين، [جز از عذاب آخِرت که آن سخت تر است] از تمام عذابهای دنيا)).
عرض نمودند پس چيست كه ملاحظه مينمائيم كافرى را كه نـَزع [= جان دادن] بر او آسان مى‏شود، پس خاموش ميگردد در حالى كه صحبت ميدارد (و دل برده مى‏شود خ ل) و ميخندد و تكلم مينمايد؛ و در ميان مؤمنان‏ [نیز برخی اینگونه اند؛ و باز در میان مؤمنان] و كافران بعضى نزد سَكـَرات مَوت [= دشواریهای جان کندن که هوش را از سر انسان می رُباید] اين سختى‏ها را ميكشند؟ فرمود: (( هر گونه راحتى كه مؤمن را در آن حال باشد ثواب عاجـِل [= فوری و دنیوی] او است، و هر شدّتى كه باشد جهت خالص ساختن او است از گناهان تا وارد آخرت شود در حالى كه پاك و پاكيزه باشد و مُستحِقّ ثواب الهى فارغ از هر مانعى الا همان [مرگ] كه گذشته. و هر آسانى كه بر كافِر در آن دم باشد براى آنست كه مزد هر عمل نيكى كه در دنيا كرده باز يافت نمايد، تا وارد آخرت شود در حالى كه هيچ نداشته باشد الا آنكه موجب عذاب باشد بر او؛ و هر سختى كه بر كافر است در آن وقت، اول عقوبت او است نزد آخِر شدن اعمال نيك او، و اين بجهت آنست كه حقتعالى عادليست كه جور نمي نمايد)).

و حضرت امام موسى بن جعفر عليه السّلام وارد شد بر بالين مردى كه در سَكـَرات غرق بود و جواب نميداد كسيرا كه آوازش مينمود، پس حاضرين عرض نمودند كه: كاش حال رفيق خود را ميدانستيم و كيفيت مردن را! فرمود: ((مرگ آلت صاف نمودن است خالص ميكند مؤمنان را از گناهان، و آخِر اَلـَمى [= دردی] ميباشد كه ميرسد بايشان و كفارۀ آخِرين وَبالي [= گرفتاری بسبب گناهان] است كه ميبوده بر ايشان. و خالص مينمايد كافران را از حسنات آنها [بسبب لذتهایی که تا دم مرگ از زندگانی دنیا برده اند – شارح] و آخِر لذتى يا نعمتى يا رحمتى يا راحتى كه ميرسد بآنها، آن آخِر ثواب حسنه‏ ايست كه ميباشد براى آنها.
و اما اين رفيق شما پس بتحقيق كه خالى شد از گناهان خالى‏شدنى و صاف شد از معاصى صاف‏شدنى و خالص گرديد تا پاك شد، چنان كه پاك مى‏شود جامه از چرك؛ و قابل معاشرت گرديد با ما اهل بيت و در خانۀ ما خانۀ ابدى)).

و مردى از اصحاب امام رضا عليه السّلام بيمار شد؛ آن حضرت‏ عِيادتش فرمود و باو فرمود: حال خود را چگونه مييابى؟ عرض نمود مرگ را ديدم بعد از آنكه از خدمت شما مرخص گرديدم! فرمود: چطورش ديدى؟ عرض نمود: عجب دردناك و شديد! فرمود: ((مرگ را نديده‏اى و ليكن حالتى را ديده‏اى كه بدان با خبرت ميكند و بعضى از حالات آن را بتو ميشناساند، اين است و غير از اين نيست كه مردم دو قسمند: يكى راحت يافته بمرگ؛ و ديگرى مرگش سبب راحت [شدن خلق از اذیّت او، یا مؤمنین از کفر او، یا ملائکه از معاصی او] گرديده؛ پس تازه كن ايمان را بخدا و به نـُبُوَّت و به ولايتِ ائمَّۀ هُدَى ع كه به استراحت باشى)). آن مرد بفرموده حضرت عمل كرد،... و اين حديث طولانى است و ما موضع احتياج را از آن گرفتيم.

و از حضرت امام محمّد تقى عليه السّلام سؤال شد كه: اين مسلمانان را چه حال است كه از مرگ كراهت دارند؟! فرمود: (( از جهت آنكه نشناختندش، از آن جهت مكروهش داشتند و اگر شناخته بودندش و بحقيقت از دوستان خدا بودند هر آينه دوستش ميداشتند و هر آينه ميدانستند كه آخرت براى ايشان به از دنياست)).
و باز فرمود: ((اى بندۀ خدا؛ چه حال است طفل و ديوانه را كه سرباز ميزنند از دوائى كه تنقيۀ [= پاکسازی] بدن انسان مينمايد و درد را از ايشان رفع ميكند؟)) فرمود: ((اين بجهت نادانى آنها است بمَنفـَعَت دوا)).
و فرمود: ((قسم بآن خدائى كه مبعوث فرمود محمّد (صَلـَّى اللَّهُ عَلـَيهِ و آلِهِ) را بحقّ به پيغمبرى، كه هر كس مستعِدِّ مرگ شود چنانچه بايد، خواهد دانست كه مرگ نافعتر بوده براى او از دواء براى آن محتاج عِلاج. بدرستى كه اگر دانند كه مرگ به چه نعمتها منجرّ مى‏شود، هر آينه ميطلبندش اشدّ [= شدیدتر/ بیشتر] از آنكه عاقل عاقبت انديش دوا را طالبست جهت دفع آفتها و تحصيل انواع سلامت.

و حضرت امام على النقى عليه السّلام بر بالين مريضى از اصحاب خود وارد شدند در وقتى كه ميگريست و جزع از مرگ مينمود، پس آن حضرت فرمود: ((اى بنده خدا؛ از مرگ ميترسى بعلت اينكه آن را نميشناسى! آيا خود را چنان ميبينى كه چون چركين شود جامه تو و كثيف گردد و مُتـَاَذ ِّى شوی از شدت كثافت و چرك، و بدنت [مبتلا به] جَراحَت و جَرَب [= بیماری خارش] شود و بدانى كه شستشوى حمام همه اينها را زائل مينمايد، آيا در اين صورت نميخواهى بحمام روى و اينها را از خود بشوئى؟! آيا بر تو شاقّ نيست كه بحمام نروى و اينها بر تو بجا بماند؟!))؛ عرض نمود: بلى يَا بنَ رسولِ اللَّه (ص)! فرمود: ((پس آن مرگ همان حمّام است و آن آخِر فِقرَه[= نشانه]‏ايست كه باقى بوده بر تو از صاف نمودن گناهان تو و پاكيزه ساختن تو از بديهاى تو، پس چون تو وارد شدى بر مرگ و از آن گذشتى نجات يافتى از هر غمّى و همّى اذيّتى و رسيدى بهر شادى و فرَحى)). در آن حال آن مرد آرام گرفت و نشاط يافت و تن در داد و چشم خود را بر هم نهاد و روانه راه آخرت گرديد.

و از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام سؤال شد كه مرگ چيست؟ فرمود: ((تصديق باَمرى كه نميباشد)).
مترجم گويد: يعنى ظاهراً يا باِعتقاد ظاهربینان يا الحال. مُصنـِّف [=شیخ صدوق ره] گويد: آن حضرت فرمود: ((خبر داد مرا باين پدرم از پدرش از جدش از صادق عليه السّلام پس فرمود: بدرستى كه مؤمن چون بميرد مرده نيست، و كافر است كه مرده واقعيست، حقتعالى ميفرمايد كه: بيرون مى‏آورد خداوند زنده را از مرده و بيرون مى‏آورد مرده را از زنده [یونـُس/31] [الحدیث] ... )).

و مردى شرفياب حضور جناب رسالت ‏مَآب ص گرديده عرض نمود: يا رسولَ اللَّه؛ مرا چه حالت است كه مرگ را دوست نميدارم؟ فرمودند: مالى دارى؟ عرض كرد: آرى. فرمودند: پيش فرستاده ای؟ [یعنی: بخشی از آنرا صرف امور خیریّه و باقیات صالحات کرده ای؟- شارح]؛ عرض نمود: نه. فرمودند: از آنجاست كه مرگ را دوست نميدارى!

و مردى از ابو ذرّ رَضِىَ اللَّهُ عَنه پرسيد كه: ما را چه حالتست كه مرگ را ناخوش ميداريم؟ گفت: ((بسبب آنكه شما دنيا را آباد كرده‏ايد و آخرت را خراب، پس مكروه ميداريد كه از آبادى بويرانى منتقل شويد!)).

و از او سؤال شد كه: چگونه ميبينى ورود ما را بر خداوند؟ گفت: ((امّا نيكوكار چون غائبي است كه وارد [بر] اهل خود شود و اما بدعمل چون بنده گريخته كه بحضور آقايش رسد)). پرسيدند: پس در نزد خدا احوال ما چگونه ميباشد؟ گفت: ((عملهاى خود را بر كتاب الهى عرضه دهيد بدرستى كه حقتعالى ميفرمايد: إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ: بتحقيق كه نيكان در مقام تَنـَعّـُم اند؛ وَ إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ = و بدرستى كه نابكاران در جهنـّم اند [سوره انفطار/ آيه 13و14] )). آن مرد گفت: پس رحمت خدا كجا است؟ ابو ذرّ گفت: إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ: رحمت الهى نزديك نيكوكاران است [سوره اعراف/ آيه 56] ))‏.

*****************************

تصحیح الاعتقاد، شیخ مفید:
... فرموده است خداوند سبحانه: هُوَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ [= اوست که زنده میکند و میمیراند](مؤمنون/80؛ الغافر/68)
... و نمي ميراند خداوند بنده[ای] را از بندگان خودش، مگر آنكه مَوتش اصلح [=بهتر] است از براى او [یا دیگران] از بقايش؛ و زنده نميگرداند [و زنده نگاه نمیدارد] بنده[ای] را مگر آنكه حيات، اصلح[=بهتر] است از براى او [یا دیگران] از موتش؛ و هر چه ميكند آنرا خداوند تعالى بخلقش پس آن اصلح است از براى ايشان و اَصوَب[= درست تر] است در تدبير...  و بتحقيق كه وارد شده است خبر بآنكه: آلامى[=جمع اَلـَم: دردهایی] كه پيش از مرگ واقع مى‏شود ميباشد كفاره از براى گناهان مؤمنين و ميباشد عِقاب از براى كافِرين؛ و ميباشد راحتِ پيش از مرگ، استِدراج [=تدریجاً بهلاکت کشیدن] از براى كافِرين و نوعى از ثواب براى مؤمنين...‏
و اما آنچه ذكر نموده است آنرا شيخ ابو جعفر [صدوق] رَحِمَهُ اللَّهُ از احوال مردگان بعد از وفات ايشان، پس به تحقيق كه آمده است اخبارى باين مضمون بر وجه تفصيل... بتحقيق كه آمده است در حديث از آل محمد - صلواتُ اللَّهِ عليهم - كه فرموده‏اند كه: ((دنيا زندان مؤمن است و قبر خانه‏اش و بهشت جايگاهش؛ و دنيا بهشت كافر است و قبر زندان او است و آتش جايگاه او است)).
و روايت شده است از ايشان عليهم السّلام كه فرموده‏اند كه: ((خير - همۀ خير- بعد از مرگ است و شرّ - همۀ شرّ - بعد از مرگ است))...

joomla 1.6 templates free
By Ghaemiyeh