15- تحریم بحث و جدل در مورد خدا و علومی چون فلسفه
اعتقادات شيخ صدوق ره- ترجمه حسنى، ص:41-46
باب (يازدهم) اعتقاد در احتراز از جدل [در امر دین و در امور مربوطه بخدا]:
«1» ابن بابَوَيه رحمة اللَّه عليه گويد:
جدل در معرفت خداوند منع شده جهت آنكه منجر مىشود بچيزى كه لايق او نيست [و این یکی از دلائل حرام بودن تعلیم و تعلـّم علومی چون فلسفه و کلام عقلی نزد ما شیعیان است، زیرا عمدۀ مباحث آندو در این رابطه است – شارح] .
و شخصى از حضرت صادق عليه السّلام معنى قول خدا: "وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى"[النـّجم – 42] را پرسيد، فرمود: "چون سخن بخداوند رسد زبان نگاهداريد!".
و آن حضرت عليه السّلام ميفرمود: "اى فرزند آدم! اگر قلب تو را مرغى بخورد سير نشود! و چشم تو اگر بقدر سوراخ گذر سوزنى بر آن نهاده شود هر آينه آن را بپوشد! تو ميخواهى كه باين دو عضو، معرفت ملكوت آسمانها و زمين را حاصل نمائى؟!! اگر راست ميگوئى پس اين آفتاب، آفريده ايست از آفريدههاى خدا؛ اگر توانى كه چشمت را از آن مَملُوّ نمائى پس چنان است كه تو ميگوئى!!".
و جدل در كل امور دين حرام شده [زیرا اقلّ آن اینست که باعث آزار و ایذاء غیر، ویا عُجب (=خودبینی) و تکبّر، ویا حَیرت (=سرگردانی) و تشکیک(=به شک انداختن)، ویا ایجاد شدن شبهۀ جدیده خواهد شد، که همگی اینها شرعاً حرام است – شارح]. جناب امير[المؤمنین] عليه السّلام فرمودند:"هر كس دين را به جَدَل طلبد، زَنديق [= بی دین و فاسد العقیده] شود".
و حضرت صادق عليه السّلام فرمود: "هلاك ميشوند صاحِبان كلام و نجات مي يابند تسليم كنندگان [امور دین به خود خدا و جانشینان معصوم او] زيرا كه تسليم كنندگانند نجيبان[این امّت]".
و اما اقامۀ حجت بر مخالفان حق، بقول خدا و بقول رسول – صلـَّى اللَّهُ عليه و آله- و بقول ائمه -عليهـِمُ السّلام- يا بمعانى كلام ايشان [منحصراً در محدودۀ احادیث ایشان]، بر كسى كه وقوف و معرفت طريق كلام دارد جايز است [مادام که منجرّ نشود به غور کردن باحث در مباحث عقلیّۀ کلامیّۀ گمراه کننده برای نوع بشر، مثل فلسفه؛ و گرنه، حرام است مطلقاً و در هر صورت – شارح]؛ و بر كسى كه وقوف [بر] كلام [در آن محدوده را] ندارد [مثل مردم عوامّ] حرام است [زیرا مورث ضلالت و گمراهی و حَیرَت و سرگردانی خواهد بود – شارح].
و حضرت صادق عليه السّلام فرمود: "گفتگو و مجادله كنيد مردم را بسخن من؛ بس اگر بحجّت غالب آمدند بر شما، من مغلوب خواهم بود نه شما!"[یعنی: پس جواب شبهۀ ایشان با من معصوم خواهد بود و نه با شما که معصوم نیستید. زیرا که معصوم عالمست بعلم غیب – در حدّ امامت خود، بإذن الله – و از جواب هیچ شبهه ای عاجز نمی ماند، و در عین حال، ایمن است از سهو و خطا در گفتار به هنگام بحث، و خارج نمیشود از جدال حَسَن (= بحث بشیوۀ نیکو). ولی غیر معصوم چنین نیست؛ و چه بسا که هنگام بحث، بخطا رفته و با عقل بشری ضعیف و پر از خطا و اشتباه خود، افترائی بخدا یا دین او ببندد! – شارح].
و ايضا از آن حضرت مرويست كه فرمود: "سخن در حق بهتر از سكوت بر باطل است".
و منقول است كه أبو الهُـذ َيـل به هِشام بن الحَكـَم گفت: مناظره ميكنم با تو بر اين شرط كه اگر تو غالب آمدى بر من، من برگردم بمذهب تو؛ و اگر من غالب شدم بر تو، تو رجوع بمذهب من نمائى! هشام گفت: انصاف ندادى مرا! بلكه با تو مباحثه ميكنم بر اين شرط، اگر من غالب شدم تو بمذهب من بازگردى؛ و اگر تو فائق آمدى، من رجوع بامام خود نمايم.
[*شارح گوید: شیخ صدوق – أعلی اللهُ مقامَه – در "کتابُ التـَّوحید"،"باب نهي از کلام و جدال و مِراء در مورد خداوند عزّ و جلّ"(باب 67)، 35حدیث در تحریم کلام عقلی و فلسفه و مِراء در أمر الله روایت نموده است؛ از آن جمله، از أَبِي حَفْصٍ (حدیث 31 - ص460) از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که چنین فرمود: " مُتَكَلِّمُو هَذِهِ الْعِصَابَةِ مِنْ شَرِّ مَنْ هُمْ مِنْهُ مِنْ كُلِّ صِنْفٍ ! = متکلـّمان این طایفه از پست ترین اشخاص هستند از هر صنف که باشند! " - الشارح].






